{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز…

پاییز…

شعری ست که

دست هاي‌ من و ” تو “

قافیه ي

آخر ان می شود

سخت و محکم و گرم عاشقانه…

#مهربانو_پاییزی
#عکاسی
#چای
#قهوه
#کافه
#عشق
#پاییز
#تولدم_مبارک
#مهرماهی
#پاییز
#عشق
دیدگاه ها (۱)

من از تبار همان برگ‌های بی‌تابمنیمه شهریورتسلیم پاییز می‌شوم...

دلم با نگاهش گلاویز شد چشاشو یه آن بست پاییز شد...#پاییز 05...

با هر آن چه خداوند به من بخشيده؛عاشقت شدم...#مهربانو_پاییزی ...

ــ‌بند بنـدِ تن تو، واژه بـه واژه غَـزل است! گرد هـم آمـده‌ا...

وقتی که رسید بوی باران می دادبوی نم کوچه و خیابان می دادپایی...

صبحِ من،همان دست‌های مهربانِ توستآغوش پُر مهرتو دوستت دارم‌ه...

‏اگر بگویی؛ چقدر دوستم داری؟می‌گویم: به اندازه‌ی اَناراز بیر...

"ما با هم دو استکان چای نوشیدیم"و این جمله شعر نیست،استکان د...

.مَردها ڪہ شعر نمیگویند" زن " را بہ آغوش مے ڪِشند بہ سینہ می...

‍ تو از کدام سمت خورشید طلوع می کنی، که صبح برای دیدنت می ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط