قسمت چهاردهم 😸
قسمت چهاردهم 😸
عارفه:بهاره:neutral_face:
بهاره: هان 😐
عارفه:خدا شفات بده😐
بهاره:هان:neutral_face:
عارفه: میگم خدا شفات بده 😐
بهاره:آهان:neutral_face: همچنین 😐
عارفه:آمین:neutral_face:
بهاره:یعنی تو الان خوشحالی میوسا مرده😐
عارفه:نه:neutral_face:تو چی😐
بهاره:آره والا😐
عارفه:خدا شفات بده 😐
بهاره:هان:neutral_face:
عارفه:میگم خدا شفات بده 😐
بهاره:آهان همچنین 😐
دره اتاق زده شد 😐
بهاره و عارفه:بفرما:neutral_face:
دیانا: سلام 😸
عارفه و بهاره:علیک:neutral_face:
دیانا:خوفین:grinning_cat_face_with_smiling_eyes:
عارفه و بهاره: بتوچع 😐
دیانا:خدا شفاتون بده 😐
عارفه و بهاره:هان:neutral_face:
دیانا: میگم خدا شفاتون بده 😐
عارفه و بهاره:آهان:neutral_face: همچنین 😐
دیانا:کمکم میکنید قاتلو پیدا کنیم😀
عارفه و بهاره:نه:neutral_face:
دیانا سری به علامت تاسف تکون دادو گفت:خدا شفاتون بده 😐
عارفه و بهاره:هان:neutral_face:
دیانا از اتاق بیرون رفتو محکم درو بست ✌ 😐
عارفه:دیوونست نه😐
بهاره:هان:neutral_face:
عارفه :خدا شفات بده 😓 😹
بهاره:😹
عارفه:😹
......
رضا:هوووووش سانی 😐
سانی :بنال:neutral_face:
رضا دستی رو موهاش کشید و گفت:این سگت خعلی باحاله 😆
سانی:خاع خودم میدونم😐
رضا:زیاد نیست سه تا سگ داری؟😐 مثلا میتونی یکیشو بم بدی مثلا 😐
سانی:شتر در خواب بیند پنبه دانه 😐
رضا: به خاطر خودت میگم ویلا من که کلا سگ دوست ندارم😐
سانی: مشخصه 😐
رضا: یکیشو بم بده 😐
سانی: نمیدم 😐
رضا:به چپم 😐
سانی :😐 ✌
رضا:,ولی میتونستی یکیشو بم بدی من که سگ دوست ندارم برا خودت میگما😐
سانی :گه نخور دیگه 😠
رضا:باش باش😐 ولی میتونستی یکیشو بم بدی 😀
سانی:😡
رضا:,:neutral_face:
عارفه:بهاره:neutral_face:
بهاره: هان 😐
عارفه:خدا شفات بده😐
بهاره:هان:neutral_face:
عارفه: میگم خدا شفات بده 😐
بهاره:آهان:neutral_face: همچنین 😐
عارفه:آمین:neutral_face:
بهاره:یعنی تو الان خوشحالی میوسا مرده😐
عارفه:نه:neutral_face:تو چی😐
بهاره:آره والا😐
عارفه:خدا شفات بده 😐
بهاره:هان:neutral_face:
عارفه:میگم خدا شفات بده 😐
بهاره:آهان همچنین 😐
دره اتاق زده شد 😐
بهاره و عارفه:بفرما:neutral_face:
دیانا: سلام 😸
عارفه و بهاره:علیک:neutral_face:
دیانا:خوفین:grinning_cat_face_with_smiling_eyes:
عارفه و بهاره: بتوچع 😐
دیانا:خدا شفاتون بده 😐
عارفه و بهاره:هان:neutral_face:
دیانا: میگم خدا شفاتون بده 😐
عارفه و بهاره:آهان:neutral_face: همچنین 😐
دیانا:کمکم میکنید قاتلو پیدا کنیم😀
عارفه و بهاره:نه:neutral_face:
دیانا سری به علامت تاسف تکون دادو گفت:خدا شفاتون بده 😐
عارفه و بهاره:هان:neutral_face:
دیانا از اتاق بیرون رفتو محکم درو بست ✌ 😐
عارفه:دیوونست نه😐
بهاره:هان:neutral_face:
عارفه :خدا شفات بده 😓 😹
بهاره:😹
عارفه:😹
......
رضا:هوووووش سانی 😐
سانی :بنال:neutral_face:
رضا دستی رو موهاش کشید و گفت:این سگت خعلی باحاله 😆
سانی:خاع خودم میدونم😐
رضا:زیاد نیست سه تا سگ داری؟😐 مثلا میتونی یکیشو بم بدی مثلا 😐
سانی:شتر در خواب بیند پنبه دانه 😐
رضا: به خاطر خودت میگم ویلا من که کلا سگ دوست ندارم😐
سانی: مشخصه 😐
رضا: یکیشو بم بده 😐
سانی: نمیدم 😐
رضا:به چپم 😐
سانی :😐 ✌
رضا:,ولی میتونستی یکیشو بم بدی من که سگ دوست ندارم برا خودت میگما😐
سانی :گه نخور دیگه 😠
رضا:باش باش😐 ولی میتونستی یکیشو بم بدی 😀
سانی:😡
رضا:,:neutral_face:
- ۱.۲k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط