بعد از کشتار حلبجه
بعد از کشتار حلبجه
درد نامه ای طولانی برای خدا نوشتم
قبل از مردم
آنرا برای درختی خواندم
درخت گریست
در آن نزدیکی
پرنده ای نامه بر
گفت نامه را چه کس برایت می برد؟
اگر انتظار داری من ببرم
من توانایی رسیدن به عرش خدا را ندارم …
در انتهای شب
فرشته سیاه پوش شعرم
گفت هیچ نگران نباش
من نامه را تا آن بالا برایت می برم
تا عرش خدا
ولی اطمینان ندارم خودش نامه را از من بگیرد
خودت میدانی
خدای بزرگ را کس نمی بیند …
گفتم : قبول ! تو پرواز کن !
پرنده الهام پرواز کرد
و رنج نامه ام را با خود برد
روز بعد که برگشت
منشی درجه چهارم دفتر خدا
عبید نامی
پایین همان نامه
به عربی نوشته بود :
” ابله !
عربی بنویس,
هیچ کس اینجا
کردی نمی داند “
و نامه را به دست خدا نمیرسانیم !!!
حبلجه
درد نامه ای طولانی برای خدا نوشتم
قبل از مردم
آنرا برای درختی خواندم
درخت گریست
در آن نزدیکی
پرنده ای نامه بر
گفت نامه را چه کس برایت می برد؟
اگر انتظار داری من ببرم
من توانایی رسیدن به عرش خدا را ندارم …
در انتهای شب
فرشته سیاه پوش شعرم
گفت هیچ نگران نباش
من نامه را تا آن بالا برایت می برم
تا عرش خدا
ولی اطمینان ندارم خودش نامه را از من بگیرد
خودت میدانی
خدای بزرگ را کس نمی بیند …
گفتم : قبول ! تو پرواز کن !
پرنده الهام پرواز کرد
و رنج نامه ام را با خود برد
روز بعد که برگشت
منشی درجه چهارم دفتر خدا
عبید نامی
پایین همان نامه
به عربی نوشته بود :
” ابله !
عربی بنویس,
هیچ کس اینجا
کردی نمی داند “
و نامه را به دست خدا نمیرسانیم !!!
حبلجه
- ۳.۶k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط