شعر شوق حضور

#شوق_حضور
امشب بیا ز غمکده ی ما عبور کن
وين کلبه را ز شمع رخت غرق نور کن

روشن کن از نظاره ی خود دیدگان ما
چشمی که نیست طالب دیدار کور کن

زان قامتی که شور قیامت بپا شود
ما را خبر ز وقعه ی یَوم النّشور کن

نوری که شد کلیم از آن نقش بر زمین
باز از جمال خود مُتجلّی به طور کن

جایی که هست مُلک سلیمان خراج تو
ای محتشم ملاطفتی هم به مور کن

از هر کجا که جلوه کنی قبله گاه ماست
مأيوسمان مکن ز تماشا ظهور کن

#دستت_گره_گشاست برون کن ز آستین
تیغ از نیام برکش و حل امور کن

برقع برافکن از رخ زیبا به بام قصر
ما را بَری ز حسرت حور و قصور کن

بازآ و با تبسّم شیرین و دل کشت
#رنج_فراق از تن عشاق دور کن

ثبت است مو به مو غم هجران به لوح دل
بردار این صحیفه ی غم را مرور کن

در مصر دل عزیزتر از یوسفی بیا
روشن هزار دیده ز شوق حضور کن

يا رب اگر چه #صبر بود تلخ و ناگوار
ما را به هجر #حضرت_مهدی صبور کن

باز آ و روی چشم بشیری قدم گذار
دل را ز توتیای رهت غرق نور کن
شعر از : #استاد_فرهیخته_ساوجی آقای #سیدمصطفی_بشیری
منبع : کتاب دفتر شعر سیدمصطفی بشیری. نشر پژواک کیوان.1391. ص222
srazsaveh@
تگ ها :
#گنجینه_علوی
#فرهنگ_و_ادب
#ادبیات
#شعر_مهدوی
#شعر_آئینی
#شعر_انتظار
کد: 14198
دیدگاه ها (۱)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دا...

مافیای من

غزل حرم بی نشان از استاد سیدمصطفی بشیری ساوجی

شعر به یاد مادر

دل مرده ام از این همه غم جانم آرزوست

——به میلاد نبی، زمین پر زِ نـــور استدل مؤمن زِ شادی، غرقِ س...

سلام ای خورشید ال یاسینسلام مولا جانسبزپوشای سبز پوش کعبه دل...

ولایت نور علی نور .مبارک ..ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کنک...

صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شورگرچه از قصه‌ی ما می‌ترک...

صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شورگرچه از قصه‌ی ما می‌ترک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط