همه چیز در مورد شهرام
همه چیز در مورد شهرام
- آقای شهرام جزایری؟
- بله
- باید همراه ما بیاید
این اولین دیالوگها از سکانس ابتدایی ماجرایی بود که 24 آبانماه سال 80 در پرواز امارات فرودگاه مهرآباد تهران بین ماموران امنیتی و جوانی 29 ساله به نام «شهرام جزایری عرب» در حالی که طرف راست او پدرش محمدمنصور و طرف چپش، همسر و دختر عمویش نشسته بودند، رد و بدل شد و به این ترتیب، نطفه جنجالیترین پرونده قضایی، سیاسی و اقتصادی دهه 80 در ایران بسته شد.
- اول خود و بعد همگی شما را به رهایی از سرنوشت سختی که در قیامت در انتظار ماست بر توکل به خدا توصیه میکنم!
و این عبارات، جملات آغازین دفاعیات شهرام جزایری بود که روز یکم بهمنماه همان سال، یعنی کمتر از 3 ماه از زمان دستگیریاش در اولین جلسه دادگاه پس از خواندن کلی آیه و حدیث، خطاب به قاضی حسینی گفت. او هیچکدام از اتهامات را قبول نداشت.
اما شهرام جزایری از کجا آمده بود و چگونه در جایگاه متهم قرار گرفت؟ شهرام جزایری عرب، سال 51 در اهواز به دنیا آمد. او در دوران تحصیل، برای اینکه کمکخرج خانواده متوسط خود باشد، بستنیفروشی در حاشیه کارون را پیشه کرد. رویای کودکی شهرام، مدیریت یک کارخانه تولید شکلات بود. او میگوید: «این برایم آرزو بود که یک کارخانه شکلاتسازی داشته باشم، اما متاسفانه به این آرزو نرسیدم.»
زمانی که 19 سال داشت، با تمام کردن مدرسه، موفق شد در رشته دندانپزشکی دانشگاه کرمان قبول شود. او تا سالهای پایانی این رشته نیز به تحصیل مشغول بود، اما وقتی که دید تحقق رویاهایش نیاز به ثروتی بیش از درآمد حاصل از دندان کشیدن و دندان پر کردن و عصبکشی دارد، دانشگاه را رها کرد. خودش در اینباره میگوید: «روح بزرگی داشتم. فکر میکردم رسالت من بیش از این است که فقط یک دندانپزشک باشم. همیشه دوست داشتم بتوانم به مردم کمک کنم. من فقر و گرسنگی را با تمام وجود لمس کرده بودم و همیشه فکر میکردم میشود این انسانهای فقیر را پولدار کرد. از بچگی آدم مبتکری بودم. بابایم به من گفت خیلی داری اشتباه میکنی. هر چه گفت چرا این کار را میکنی، من روی تصمیم خودم پایبند بودم و الان پشیمانم.»
جزایری که از همان ابتدا خوشصحبت بود و به اصطلاح، روابط عمومی خوبی داشت، پس از رها کردن درس و دانشگاه، با برخی از بازرگانان کرمان باب آشنایی را باز کرد. صادرات خرمای بم به جمهوریهای تازه استقلالیافته شوروی سابق، نخستین گامهای اقتصادی و بازرگانی شهرام جزایری به حساب میآید. البته او در این تجارت شکست خورد و تمام سرمایهاش را از کف داد، اما در اینباره میگوید: «من همیشه فکر میکردم اروپا را تجارت، اروپا کرد. ما خیلی چیزها برای صادرات داریم، چیزهایی که با اندکی تلاش میتواند ارزش افزوده زیادی ایجاد کند. توانستم خرماهایی را که تبدیل به کود میشود صادر کنم.»
جزایری پس از شکست در اولین تجارت، با رهن گذاشتن منزل پدرش در اهواز به قیمت 20 میلیون تومان، سرمایهای تدارک دید تا سیر رامهرمز را به کویت صادر کند. او در این کار موفقیتی نسبی کسب کرد و همین موفقیت باعث شد که به فکر آمدن به پایتخت بیفتد. جزایری پس از پیاده شدن از اتوبوس اهواز – تهران، یکراست به اداره ثبت شرکتها رفت و شرکت «پدیده تجارت» را به ثبت رساند تا از طریق آن، صادرات فرش را تجربه کند. کار جدید برای جزایری سود کلانی را فراهم کرد و باعث شد که دفاتر جدیدی در خیابانهای زاگرس، ملاصدرا و ونک تهران، دایر کند. این روند 10 ساله به آنجا منتهی شد که در سال 80 تعداد دفاتر تجاری او از 18 مرکز فراتر رفت و طولی نکشید که شهرام جزایری به عنوان تاجری موفق در تهران، امارات و سایر کشورهای عربی معروف شد.
اما صادرات فرش، تجارت انحصاری شهرام جزایری نشد. ذهن بلندپرواز بستنیفروش لب کارون، او را به سمت سرمایهگذاری در کاغذ و روغن نباتی هم برد. جزایری یک کارخانه ورشکسته روغن نباتی را خرید و علاوه بر آن، به یکی از سازمانهای بزرگ آن زمان که در آستانه ورشکستگی قرار داشت، 4 میلیارد تومان کمک کرد.
فصل جدید زندگی شهرام جزایری از این مرحله به بعد آغاز شد؛ مرحلهای که از آن به عنوان «اشتباه بزرگ» خود یاد میکند: «از نزدیک شدن به آدمهای سیاسی به شدت پشیمانم. کاش هرگز سراغ آنها نمیرفتم؛ هر چند که آنها سراغ من آمدند ولی چون نوع فعالیت سیاسی و اقتصادی به هم ارتباطی ندارد، این کار من درست نبود.»
اما به هر حال جزایری توانست با مردان سیاسی آن زمان ارتباط بگیرد؛ به گونهای که حتی در مجلس ششم موفق به گرفتن کارت موسوم به 500 شد؛ کارتی که دارنده آن میتوانست در صحن علنی مجلس رفت و آمد کند. او همچنین به عنوان مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس در 10 جلسه این کمیسیون حضور یافت.
شاید یکی از نقاط حساسیتبرانگیز فعالیتهای جزایری، همین رواب
- آقای شهرام جزایری؟
- بله
- باید همراه ما بیاید
این اولین دیالوگها از سکانس ابتدایی ماجرایی بود که 24 آبانماه سال 80 در پرواز امارات فرودگاه مهرآباد تهران بین ماموران امنیتی و جوانی 29 ساله به نام «شهرام جزایری عرب» در حالی که طرف راست او پدرش محمدمنصور و طرف چپش، همسر و دختر عمویش نشسته بودند، رد و بدل شد و به این ترتیب، نطفه جنجالیترین پرونده قضایی، سیاسی و اقتصادی دهه 80 در ایران بسته شد.
- اول خود و بعد همگی شما را به رهایی از سرنوشت سختی که در قیامت در انتظار ماست بر توکل به خدا توصیه میکنم!
و این عبارات، جملات آغازین دفاعیات شهرام جزایری بود که روز یکم بهمنماه همان سال، یعنی کمتر از 3 ماه از زمان دستگیریاش در اولین جلسه دادگاه پس از خواندن کلی آیه و حدیث، خطاب به قاضی حسینی گفت. او هیچکدام از اتهامات را قبول نداشت.
اما شهرام جزایری از کجا آمده بود و چگونه در جایگاه متهم قرار گرفت؟ شهرام جزایری عرب، سال 51 در اهواز به دنیا آمد. او در دوران تحصیل، برای اینکه کمکخرج خانواده متوسط خود باشد، بستنیفروشی در حاشیه کارون را پیشه کرد. رویای کودکی شهرام، مدیریت یک کارخانه تولید شکلات بود. او میگوید: «این برایم آرزو بود که یک کارخانه شکلاتسازی داشته باشم، اما متاسفانه به این آرزو نرسیدم.»
زمانی که 19 سال داشت، با تمام کردن مدرسه، موفق شد در رشته دندانپزشکی دانشگاه کرمان قبول شود. او تا سالهای پایانی این رشته نیز به تحصیل مشغول بود، اما وقتی که دید تحقق رویاهایش نیاز به ثروتی بیش از درآمد حاصل از دندان کشیدن و دندان پر کردن و عصبکشی دارد، دانشگاه را رها کرد. خودش در اینباره میگوید: «روح بزرگی داشتم. فکر میکردم رسالت من بیش از این است که فقط یک دندانپزشک باشم. همیشه دوست داشتم بتوانم به مردم کمک کنم. من فقر و گرسنگی را با تمام وجود لمس کرده بودم و همیشه فکر میکردم میشود این انسانهای فقیر را پولدار کرد. از بچگی آدم مبتکری بودم. بابایم به من گفت خیلی داری اشتباه میکنی. هر چه گفت چرا این کار را میکنی، من روی تصمیم خودم پایبند بودم و الان پشیمانم.»
جزایری که از همان ابتدا خوشصحبت بود و به اصطلاح، روابط عمومی خوبی داشت، پس از رها کردن درس و دانشگاه، با برخی از بازرگانان کرمان باب آشنایی را باز کرد. صادرات خرمای بم به جمهوریهای تازه استقلالیافته شوروی سابق، نخستین گامهای اقتصادی و بازرگانی شهرام جزایری به حساب میآید. البته او در این تجارت شکست خورد و تمام سرمایهاش را از کف داد، اما در اینباره میگوید: «من همیشه فکر میکردم اروپا را تجارت، اروپا کرد. ما خیلی چیزها برای صادرات داریم، چیزهایی که با اندکی تلاش میتواند ارزش افزوده زیادی ایجاد کند. توانستم خرماهایی را که تبدیل به کود میشود صادر کنم.»
جزایری پس از شکست در اولین تجارت، با رهن گذاشتن منزل پدرش در اهواز به قیمت 20 میلیون تومان، سرمایهای تدارک دید تا سیر رامهرمز را به کویت صادر کند. او در این کار موفقیتی نسبی کسب کرد و همین موفقیت باعث شد که به فکر آمدن به پایتخت بیفتد. جزایری پس از پیاده شدن از اتوبوس اهواز – تهران، یکراست به اداره ثبت شرکتها رفت و شرکت «پدیده تجارت» را به ثبت رساند تا از طریق آن، صادرات فرش را تجربه کند. کار جدید برای جزایری سود کلانی را فراهم کرد و باعث شد که دفاتر جدیدی در خیابانهای زاگرس، ملاصدرا و ونک تهران، دایر کند. این روند 10 ساله به آنجا منتهی شد که در سال 80 تعداد دفاتر تجاری او از 18 مرکز فراتر رفت و طولی نکشید که شهرام جزایری به عنوان تاجری موفق در تهران، امارات و سایر کشورهای عربی معروف شد.
اما صادرات فرش، تجارت انحصاری شهرام جزایری نشد. ذهن بلندپرواز بستنیفروش لب کارون، او را به سمت سرمایهگذاری در کاغذ و روغن نباتی هم برد. جزایری یک کارخانه ورشکسته روغن نباتی را خرید و علاوه بر آن، به یکی از سازمانهای بزرگ آن زمان که در آستانه ورشکستگی قرار داشت، 4 میلیارد تومان کمک کرد.
فصل جدید زندگی شهرام جزایری از این مرحله به بعد آغاز شد؛ مرحلهای که از آن به عنوان «اشتباه بزرگ» خود یاد میکند: «از نزدیک شدن به آدمهای سیاسی به شدت پشیمانم. کاش هرگز سراغ آنها نمیرفتم؛ هر چند که آنها سراغ من آمدند ولی چون نوع فعالیت سیاسی و اقتصادی به هم ارتباطی ندارد، این کار من درست نبود.»
اما به هر حال جزایری توانست با مردان سیاسی آن زمان ارتباط بگیرد؛ به گونهای که حتی در مجلس ششم موفق به گرفتن کارت موسوم به 500 شد؛ کارتی که دارنده آن میتوانست در صحن علنی مجلس رفت و آمد کند. او همچنین به عنوان مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس در 10 جلسه این کمیسیون حضور یافت.
شاید یکی از نقاط حساسیتبرانگیز فعالیتهای جزایری، همین رواب
- ۵۳.۱k
- ۱۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط