در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شوی

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شوی
تا سحر در خلوتم مهمان دستانم شوی

پا گذاری در شب خالی و تنهای دلم
تا سپیده روشنایی بخش چشمانم شوی

گُر بگیرم در تبت از گرمی آغوش تو
در زمستان چون بهاران باغ و بستانم شوی

می نویسم از دو چشمت تا بدانی عاشقم
دوست دارم امشبی مست و غزلخوانم شوی

خواستم تا که بمانی در کنارم لحظه ای
باز یکبار دگر هم عهد و پیمانم شوی

"آمدی جانم به قربانت"، ولی در هر قدم
دل شکستی ، کاشکی اینبار درمانم شوی
دیدگاه ها (۳)

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان دستا...

🌸 🍃 در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان ...

🌸 🍃 در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان ...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

✔️یه وقت‌هایی باید یاد بگیری بعضی اتفاق‌ها رو همون‌جایی که ا...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط