پارت۶|بازی بدون بازگشت
پارت۶|بازی بدون بازگشت
ته هنوز لبش را روی کوک نگه داشته بود. خودش متوجه شد زیادی به او فشار اورده است. لبش را برداشت و یک قدم از او فاصله گرفت.
کوک کاملا سرخ شده بود.
دستش را روی پرشین لبش گذاشت.
کوک: چیکار کردی الان(با شک و عصبانیت)
ته: هیچ کار فقط لبات خیلی شیرین بودن همین
بیببب نخونید😂
کوک پوزخندی زد:قبل از اینکه اینکارو بکنی باهام هماهنگ کن
ته: چرا غافلگیر شدی
کوک: نخیر
ته: من میخوام یک دوش بگیرم آماده باش
کوک: چرا؟
ته: میریم بیرون
ته بدون اینکه سوال دیگری بشنود روی قالی جلوی حموم وایستاد و تیشرتش و در اورد رفت داخل حموم
کوک: وسط حال در نمیوردی اتفاقی نمیوفتاد.
ته که نتوانست خنده اش را نگه دارد گفت:من عادت دارم تو میتونستی نگاه نکنی.
کوک: هر دفع یک بهونه (با کلافگی)
روی مبل نشست و به تلویزیون خاموش خیره شده بود. فنجان قهوه اش را برداشت و یک جرعه نوشید.
کوک: اوف داغه. رفت و دهنش را با آب سرد شست. حواست کجاست کوک؟(خودش با خودش گفت.)
ته:بی زحمت حوله مو میدی؟
کوک رفت و حوله را آورد
بیا!
ته حوله را گرفت. حوله را دور کمرش بست و اومد بیرون. قطره های آب از بدنش پایین میریختن.
(صدای در)ته:فک کنم جینه!کوک درو باز کن من لباس ندارم
کوک: جلو من لختی بد جین که داداشته نامحرمه(خنده)
ته: عه بهونه نیار برو درو باز کن.
رفت تو اتاق تا لباسشو بپوشه.
جین: سلام ته کجاست؟
کوک: اول بزار برسی رفته بود حموم داره لباس عوض میکنه
جین نگاهی به سر تا پای کوک انداخت
جین: تو همون مهره جدیده هستی
کوک: من؟ نه من فقط دوست تهیونگم
جین: از نظر ته بیشتر از یک دوست.!
ادامه دارد...
۱۳تا لایک ۵تا کامنت ۵تا بازنشر
حمایت کنین دل مالک رو شاد کنین😭
ته هنوز لبش را روی کوک نگه داشته بود. خودش متوجه شد زیادی به او فشار اورده است. لبش را برداشت و یک قدم از او فاصله گرفت.
کوک کاملا سرخ شده بود.
دستش را روی پرشین لبش گذاشت.
کوک: چیکار کردی الان(با شک و عصبانیت)
ته: هیچ کار فقط لبات خیلی شیرین بودن همین
بیببب نخونید😂
کوک پوزخندی زد:قبل از اینکه اینکارو بکنی باهام هماهنگ کن
ته: چرا غافلگیر شدی
کوک: نخیر
ته: من میخوام یک دوش بگیرم آماده باش
کوک: چرا؟
ته: میریم بیرون
ته بدون اینکه سوال دیگری بشنود روی قالی جلوی حموم وایستاد و تیشرتش و در اورد رفت داخل حموم
کوک: وسط حال در نمیوردی اتفاقی نمیوفتاد.
ته که نتوانست خنده اش را نگه دارد گفت:من عادت دارم تو میتونستی نگاه نکنی.
کوک: هر دفع یک بهونه (با کلافگی)
روی مبل نشست و به تلویزیون خاموش خیره شده بود. فنجان قهوه اش را برداشت و یک جرعه نوشید.
کوک: اوف داغه. رفت و دهنش را با آب سرد شست. حواست کجاست کوک؟(خودش با خودش گفت.)
ته:بی زحمت حوله مو میدی؟
کوک رفت و حوله را آورد
بیا!
ته حوله را گرفت. حوله را دور کمرش بست و اومد بیرون. قطره های آب از بدنش پایین میریختن.
(صدای در)ته:فک کنم جینه!کوک درو باز کن من لباس ندارم
کوک: جلو من لختی بد جین که داداشته نامحرمه(خنده)
ته: عه بهونه نیار برو درو باز کن.
رفت تو اتاق تا لباسشو بپوشه.
جین: سلام ته کجاست؟
کوک: اول بزار برسی رفته بود حموم داره لباس عوض میکنه
جین نگاهی به سر تا پای کوک انداخت
جین: تو همون مهره جدیده هستی
کوک: من؟ نه من فقط دوست تهیونگم
جین: از نظر ته بیشتر از یک دوست.!
ادامه دارد...
۱۳تا لایک ۵تا کامنت ۵تا بازنشر
حمایت کنین دل مالک رو شاد کنین😭
- ۲.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط