تردید

تردید
چشمانت چون غریبه ها
می دوند هر لحظه چون دیوانه ها
وقت انتظار
هزاران ثانیه گم می شوند
در گنگی زمان
یک گل خشکیده زنده می کند
کتاب خاطره ها
ردّ پای تو
مرا تا  ناکجا آباد ها می برند
کنون شب خوشبختی و هلهله کنان
بانو
روی مگردان تا بهتتان نگیرد
از  خنده های تلخ من

#محســـــن_قربـــــانے
#عاشقانه #دلنوشته
#خاص #دلبرانه #عشقولانه
#دلتنگی #ویسگون
دیدگاه ها (۰)

زلیخا احمدی شاعر کرمانشاهی

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط