{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نبودی در دلم انگارطوفان شد، چه طوفانی

نبودی در دلم انگارطوفان شد، چه طوفانی
دو پلکم زخمی از شلاق باران شد،چه بارانی

نبودی بغض کردم...حرف ها را...خودخوری کردم
دلم ارگ است و ارگ از خشت.ویران شد چه ویرانی

گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه ی خانی
به لطف سرپری تک لول مهمان شد،چه مهمانی

یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو
یکی در تنگی آغوش زندان شد،چه زندانی

پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصری
بماند گریه هم سوغات کنعان شد،چه کنعانی

من از «سهراب» بودن زخم خوردن قسمتم بوده
برو «گرد آفریدم»،فصل پایان شد،چه پایانی...
دیدگاه ها (۴)

نبودی در دلم انگارطوفان شد، چه طوفانیدو پلکم زخمی از شلاق با...

نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانیدو پلکم زخمی از شلاق ب...

💕 نبودی در دلم انگار طوفان شد ،چه طوفانی !دو پلکم زخمی از شل...

نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!دو پلکم زخمی از شلاق ...

نبودی در دلم انگارطوفان شد، چه طوفانیدو پلکم زخمی از شلاق با...

🍃🦋نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!دو پلکم زخمی از شلا...

نبودی+در+دلم+انگار++طوفان+شد+چه+طوفانیدو+پلکم+زخمی+از+شلاق+ب...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ رخ تو چو ابرویت در بند طرّهٔ سر زلفِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط