غم مخور یوسف گمگشته به کنعان آید
غم مخور یوسف گمگشته به کنعان آید
غیبت دلبر دردانه به پایان آید
غم مخور ای دل غمدیده که بینی رخ دوست
راحت جان برسد رؤیت جانان آید
کم کن از دوری او ناله رسد فصل وصال
اندکی صبر وتحمل که به دوران آید
عاقبت سر برسد ظلمت شبهای سیاه
شب هجران برود صبح درخشان آید
بدرخشد به جهان پرتو نور رخ دوست
صبح صادق بدمد طالع خندان آید
بگذرد فصل دی و سوز زمستان ز جهان
رود این شام خزان فصل بهاران آید
مرهم زخم تو آید برسد منجی تو
آن طبیب دل ما از پی درمان آید
شکوه از سختی دوران مکن ای دل که دگر
روزگار خوش و ایام گل افشان آید
بگذرد دور غم و دوره بیداد و ستم
دولت فاضله چون ملک سلیمان آید
با وجودش برسد بر همه جا صلح و صفا
در پناهش به جهان برکت و سامان آید
وبگاه اشعار مهدوی
#یا_مهدی_ادرکنی
غیبت دلبر دردانه به پایان آید
غم مخور ای دل غمدیده که بینی رخ دوست
راحت جان برسد رؤیت جانان آید
کم کن از دوری او ناله رسد فصل وصال
اندکی صبر وتحمل که به دوران آید
عاقبت سر برسد ظلمت شبهای سیاه
شب هجران برود صبح درخشان آید
بدرخشد به جهان پرتو نور رخ دوست
صبح صادق بدمد طالع خندان آید
بگذرد فصل دی و سوز زمستان ز جهان
رود این شام خزان فصل بهاران آید
مرهم زخم تو آید برسد منجی تو
آن طبیب دل ما از پی درمان آید
شکوه از سختی دوران مکن ای دل که دگر
روزگار خوش و ایام گل افشان آید
بگذرد دور غم و دوره بیداد و ستم
دولت فاضله چون ملک سلیمان آید
با وجودش برسد بر همه جا صلح و صفا
در پناهش به جهان برکت و سامان آید
وبگاه اشعار مهدوی
#یا_مهدی_ادرکنی
- ۵.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط