{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترس دارم که بمیرم و دوایی نرسد

ترس دارم که بمیرم و دوایی نرسد

قصه ی عاشقی ام هیچ کجایی نرسد

الکی زور نزن ای دل بیچاره ی من

ناله ات باز به گوش شنوایی نرسد

آه ..امشب چه کسی بود صدا زد سهراب

عاشقی کم بکن این قصه به جایی نرسد

عرش لرزیده ولی با همه ی حسرت و آه

جانب عرش خدا معجزه سایی نرسد

چند سال است که از درد به خود می پیچم

همه گفتند دگر وقت رهایی نرسد

سرگشته
دیدگاه ها (۱)

در سوگ پاسدار ولایت جمعیت آن طرف و این طرفِ در مادرمیشود در ...

فاطمه ساکی

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

حضرت زهرا(س)-شهادت(از زبان درب خانه)سال ها پیش در این شهر در...

شعری بسیار زیبا طولانی هستش اما ارزش خوندن داره حتما تا آخر ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️ فصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط