خاطرات جنگ
خاطرات جنگ
عملیات والفجر 8 بود. چند قایق از گروهان ما از موانع گذشت و پا روی ساحل عراق گذاشتیم,
قرار بود به بچه های گردان کمیل برسیم. اصغر سرافراز فرمانده آن گردان شهید شده بود و بچه های کمیل زمین گیر شده بودند. ما از آبراه تازه تصرف شده عراق حرکت کردیم. اما اشتباهی به محور بچه های گردان فجر رفتیم .
ماموریت گردان ما تصرف و پاکسازی آنسوی محور راس البیشه اروند رود بود .دوشیکاها و چهار لولهای عراق بالا کانال رو میزد، همه کپ کرده و زمین گیر شده بودیم .اگر این وضعیت ادامه پیدا میکرد هم زمان را از دست می دادیم و هم روحیه بچه ها به هم میریخت. یکی از بچه های گردان فجر بدون اینکه توجهی به رگبار کالیبرای دشمن که مماس خاکریز شلیک می شد داشته باشد ، از کنار ما حرکت کرد .
بچه ها که شجاعت او را دیدن روحیه گرفتند و از خاکریز کنده شدند وبا روحیه مضاعف عملیات را ادامه دادند.
هدیه به شهدای گرانقدر گردان فجر و ابوذر لشکر 33 المهدی جهرم صلوات.
راوی : مسعود فرشیدنیا
عملیات والفجر 8 بود. چند قایق از گروهان ما از موانع گذشت و پا روی ساحل عراق گذاشتیم,
قرار بود به بچه های گردان کمیل برسیم. اصغر سرافراز فرمانده آن گردان شهید شده بود و بچه های کمیل زمین گیر شده بودند. ما از آبراه تازه تصرف شده عراق حرکت کردیم. اما اشتباهی به محور بچه های گردان فجر رفتیم .
ماموریت گردان ما تصرف و پاکسازی آنسوی محور راس البیشه اروند رود بود .دوشیکاها و چهار لولهای عراق بالا کانال رو میزد، همه کپ کرده و زمین گیر شده بودیم .اگر این وضعیت ادامه پیدا میکرد هم زمان را از دست می دادیم و هم روحیه بچه ها به هم میریخت. یکی از بچه های گردان فجر بدون اینکه توجهی به رگبار کالیبرای دشمن که مماس خاکریز شلیک می شد داشته باشد ، از کنار ما حرکت کرد .
بچه ها که شجاعت او را دیدن روحیه گرفتند و از خاکریز کنده شدند وبا روحیه مضاعف عملیات را ادامه دادند.
هدیه به شهدای گرانقدر گردان فجر و ابوذر لشکر 33 المهدی جهرم صلوات.
راوی : مسعود فرشیدنیا
- ۳.۶k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط