دو تانک دشمن خلاف آن سمتی که من تصور می کردم به سمت مجروح
دو تانک دشمن خلاف آن سمتی که من تصور می کردم به سمت مجروحان به راه افتادند. تانک ها نزدیک و نزدیک تر می شدند،ولی نه ایستادند ونه راهشان را کج کردند. دستهایم را بر روی چشمانم گرفتم وسرم را بی اختیار به لبه خاکریز کوبیدم. آنچه که در آن حال می شنیدم صدای آزار دهنده زنجیر تانک های دشمن بود،ولی برای من جان سوزتر از همه فریاد آن مجروح بود.
تانک ها با تکه پاره هایی از گوشت و استخوان به جا مانده بر زنجیرها گذشتند وپنج جنازه را با خاک همسطح کردند. از جنازه ها تنها آن مقدار که بر زیر چرخ نرفته بود سالم مانده بود. سری ،دستی،پایی،سینه ای،چه صحنه عجیبی بود .
یاد عصر عاشورا افتادم...
تانک ها با تکه پاره هایی از گوشت و استخوان به جا مانده بر زنجیرها گذشتند وپنج جنازه را با خاک همسطح کردند. از جنازه ها تنها آن مقدار که بر زیر چرخ نرفته بود سالم مانده بود. سری ،دستی،پایی،سینه ای،چه صحنه عجیبی بود .
یاد عصر عاشورا افتادم...
- ۱.۵k
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط