{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تانک دشمن خلاف آن سمتی که من تصور می کردم به سمت مجروح

دو تانک دشمن خلاف آن سمتی که من تصور می کردم به سمت مجروحان به راه افتادند. تانک ها نزدیک و نزدیک تر می شدند،ولی نه ایستادند ونه راهشان را کج کردند. دستهایم را بر روی چشمانم گرفتم وسرم را بی اختیار به لبه خاکریز کوبیدم. آنچه که در آن حال می شنیدم صدای آزار دهنده زنجیر تانک های دشمن بود،ولی برای من جان سوزتر از همه فریاد آن مجروح بود.
تانک ها با تکه پاره هایی از گوشت و استخوان به جا مانده بر زنجیرها گذشتند وپنج جنازه را با خاک همسطح کردند. از جنازه ها تنها آن مقدار که بر زیر چرخ نرفته بود سالم مانده بود. سری ،دستی،پایی،سینه ای،چه صحنه عجیبی بود .
یاد عصر عاشورا افتادم...
دیدگاه ها (۹)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁰باران شروع به باریدن کرده بود و را...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

#روزه_و_عملیاتعملیات رمضان سال ۶۱ مقارن با ماه مبارک رمضان د...

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهممجروحان جنگ اُحد1 ـ رسول ...

.#معرفی_نامه .نام ونام خانوادگی : سید محمد حسین علم الهدیفرز...

بسم رب الشهداء...شهیدمدافع حرم آقامحسن حیدری...شهادت :صبح 28...

#شهید_شاهرخ_ضرغام در تاریخ 1327/10/1 دیده به جهان گشود وقتی...

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، دا...

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، دا...

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط