intertwined fate of two enemies-part 12
سونگمین دوباره طبق عادت وقتی دید حریف پدرش نشده به همون بار همیشگی رفت ولی وقتی واردش شد همه ی خاطرات اون شب لعنتی به ذهنش هجوم اوردن و از همه بدتر کریستوفری بود که دقیقا همون جایگاهVIP ای که سونگمین همیشه میشست، نشسته بود و با دیدن سونگمین توی ورودی بار پوزخند مسخره ای زده بود. این دفعه سونگمین قرار نبود فرار کنه. تا به خودش اومد روبروی کریستوفر ایستاده بود و حالا واقعا راه فراری نبود.
سونگمین:توی جایگاه اشتباهی نشستی بنگ
چان:جایگاه رو خریدی؟ فکر نمیکنم
نگاه های بدون حرف اون دوتا به هم جوری هوا رو از تنش پر کرده بود که هیچ کدوم از کارکنان بار جرات نمیکردن نزدیک اون جایگاه بشن.تیر نگاه مرگبار سونگمین که به اون کارکنان برخورد کرد همه شون اماده شدن برای اخراج.
چان:کی فکرشو میکرد دست تقدیر هی ما رو باهم روبرو کنه
سونگمین:این تقدیر نیست تو خودت مرض داری که هی جلوی من سبز میشی
چان:مگه من علفم جلوت سبز بشم؟
سونگمین:اره علفی اونم علف هرز
چان:وا بده سونگمین با توهین کردن به من که گذشته تغییر نمیکنه
سونگمین که دیگه واقعا نمیتونست اون جو رو تحمل کرد برگشت که از اونجا بره ولی قبل رفتن مچش اسیر دست چان شد. اون به قدری قدرت داشت که سونگمین رو سر جاش نگه داره.
چان:چرا یه بار نمیذاری من حرفو بزنم؟
سونگمین:نمیخوام حتی صداتو بشنوم
چان:تا کی میخوای فرار کنی سونگمین؟
سونگمین:اسمش فرار نیست. نمیخوام فقط چشمم بهت بخوره که اون شب لعنتی به یادم بیاد
چان:اون شب من زورت نکردم که اونجوری منو نگاه میکنی
سونگمین:اره حالم دست خودم نبوده ولی تو همچین بدت هم نیومده بود.
چان:وقتی نمیذاری من حرفمو بزنم بدون اینکه بهت تیکه بندازی و کوچیکم کنی چه کار میتونم بکنم من!
سونگمین:نیازی ندارم که حرفای تو رو بشنوم. هر چی بوده تموم شده فراموشش کن و انقدر دنبال من نباش!
چان:من به خاطر اون شب دنبالت نیستم، من سال هاست دنبالتم و تو حتی روحتم خبر نداشته.
«لایک نکیند داستانو یه جوری غمگین تموم میکنم که هیچکس انتظارشو نداشته باشه😊»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
سونگمین:توی جایگاه اشتباهی نشستی بنگ
چان:جایگاه رو خریدی؟ فکر نمیکنم
نگاه های بدون حرف اون دوتا به هم جوری هوا رو از تنش پر کرده بود که هیچ کدوم از کارکنان بار جرات نمیکردن نزدیک اون جایگاه بشن.تیر نگاه مرگبار سونگمین که به اون کارکنان برخورد کرد همه شون اماده شدن برای اخراج.
چان:کی فکرشو میکرد دست تقدیر هی ما رو باهم روبرو کنه
سونگمین:این تقدیر نیست تو خودت مرض داری که هی جلوی من سبز میشی
چان:مگه من علفم جلوت سبز بشم؟
سونگمین:اره علفی اونم علف هرز
چان:وا بده سونگمین با توهین کردن به من که گذشته تغییر نمیکنه
سونگمین که دیگه واقعا نمیتونست اون جو رو تحمل کرد برگشت که از اونجا بره ولی قبل رفتن مچش اسیر دست چان شد. اون به قدری قدرت داشت که سونگمین رو سر جاش نگه داره.
چان:چرا یه بار نمیذاری من حرفو بزنم؟
سونگمین:نمیخوام حتی صداتو بشنوم
چان:تا کی میخوای فرار کنی سونگمین؟
سونگمین:اسمش فرار نیست. نمیخوام فقط چشمم بهت بخوره که اون شب لعنتی به یادم بیاد
چان:اون شب من زورت نکردم که اونجوری منو نگاه میکنی
سونگمین:اره حالم دست خودم نبوده ولی تو همچین بدت هم نیومده بود.
چان:وقتی نمیذاری من حرفمو بزنم بدون اینکه بهت تیکه بندازی و کوچیکم کنی چه کار میتونم بکنم من!
سونگمین:نیازی ندارم که حرفای تو رو بشنوم. هر چی بوده تموم شده فراموشش کن و انقدر دنبال من نباش!
چان:من به خاطر اون شب دنبالت نیستم، من سال هاست دنبالتم و تو حتی روحتم خبر نداشته.
«لایک نکیند داستانو یه جوری غمگین تموم میکنم که هیچکس انتظارشو نداشته باشه😊»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۷.۵k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط