{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنم

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنم
با تو بودن را به آرامی تجسم می کنم

چشمهایت گفتنی ها دارد و طبعم غزل
با زبان عشق با چشمت تکلم می کنم

شعر می پاشم درون خاک حاصل خیز دل
واژه ها را سبز احساس تفاهم می کنم

گاه شعرم مثل چشمت حاوی آرامش ست
گاه با امواج گیسویت تلاطم می کنم

با نت و موسیقی لمس تو شاعر می شوم
خستگی را لابلای طعم تو گم می کنم

با تو وقتی از خیابان های دل رد می شوم
دانه ی اسفند دود از چشم مردم می کنم

مثل آدم باب میل تو هوایی می شوم
شوکت فردوس قربانی گندم می کنم
دیدگاه ها (۱)

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی...

جان عاشق یک طرف یک موی لیلا یک طرفکوچه‌ی محبوب یک سو کل دنیا...

من برای تو می نویسمواژه واژه، شاپرک ها را در دامن شعرهایم می...

پناهت میدهم!این آغوش به اندازه ی تمام تنهایی های تو باز استب...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط