حق من بود که بازیچه ی دوران باشم

حق من بود که بازیچه ی دوران باشم
مثل یک خانه ی متروک ی ویران باشم

مانده ام در عجب کار خداوند بزرگ
که قلم خورده ز شعر خوش یاران باشم

به کدامین گنهم باز مرا آزردی
که ز تقدیر خودم دیده ی گریان باشم

این همه ظلم چه کردی به من از روی جفا
که سزاوار چنین حال پریشان باشم

من طاعون زده تا کی بکشم جور ز تو
همچو یوسف ز غمت گوشه ی زندان باشم

نبض احساس مرا آفت این حادثه کشت
که پس از رفتن تو بی سر و سامان باشم

رفتم ازشهرتو ای دوست خیالت راحت
قسمتم بود که هم صحبت باران باشم
دیدگاه ها (۴)

شهادت حضرت معصومه یوسف چرا به گوشه ی کنعان نمی رسداین هجر، ا...

زندگی در هوس دیدن جانان چه خوش است عاشقی با غم او بر همه یار...

♡(این متن طولانیه اما بجاش قشنگه )♡یارا بگو با غم و دل و پیم...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

یوسفعلی میرشکاک

استوری عاشقانه

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط