پارت ۶ (end)
𝑴𝒚 𝒄𝒂𝒕
سه روز بعد..
شب بود و دانگی روی پام آروم نشسته بود...
سر نرمش رو نوازش کردم و سرمو خم کردم جلوی صورتش..
+ چرا انقد ساکتی؟.... خجالت میکشی؟
_ میوو...
+ گوگولی🤏
+ آخه من چرا طلسمت رو بشکنم وقتی دیگه برام پیشی نمیشی؟🐈⬛
_ میوو...😒
+ شوخی کردم بابا😁
+ شاید.... باید باهاش کنار بیام... من بهت وابسته شدم... میخوام مثل گربه کنارم بمونی... ولی... تو دوست نداری تا ابد با شکل گربه زندگی کنی... درکت میکنم... حق با توعه.. زندگی توعه.. تقصیر منه که بهت عادت کردم.. پس... سعی دارم نجاتت بدم...
دیدم ساعت 11 شد...
دانگی رو بلند کردم و جلوم گرفتم...
+ دلم برات تنگ میشه.... پیشیِ من!🥹
و آروم بینی کوچولوش رو بوسیدم..
نور شدیدی به چشمای بستم تابید..
حس کردم بدن پشمالو کوچیکش داره از بین میره و بزرگتر میشه..
یکم بعد که چشمامو باز کردم..
همون مرد... جلوم زانو زده بود..
برگشت!
اونم قبل از نیمه شب!
یعنی.... طلسمش... به خاطر من شکست؟
من بودم که.... طلسمش رو شکستم؟
این یعنی..
که دستامو گرفت..
_ مینجی... ازت ممنونم... تو.. منو نجات دادی..... تو... نشون دادی که نیمه گمشده منی!
+ تو..... هه.... 😂😂😂.... چی میگی؟... من حتی اسمتم نمیدونم😶
_ اوو😅.... حق با توعه.... یونگیم..
+ خوشبختم.... اسم منم که خودت میدونی..
_ بله... مین.. مینجی!
+ ها؟😳
_😏😌
+ دهنت🗿....
_ افتخار میدی با من باشی؟
+ یعنی واقعاً تو فکر میکنی من میتونم...
.....
چهرش ناراحت شد... فکر کرد الان ردش میکنم.. فکر کرد بد دربارش فکر میکنم..
+ میتونم.... از گربه ای که در عرض دو سه روز بهش وابسته شدم رو ول کنم؟
خندید و محکم بغلم کرد...
_ دوسِت دارم... مین مینجی!
+ هی!😂
خنده لثه ای قشنگش نمایان شد..
+ منم دوسِت دارم پیشیِ من!
و من فکر نمیکردم... نیمه گمشده ای که توی رویاهام داشتم.. به این شکل وارد زندگیم بشه... قلبمو بدزده... و منو وابسته خودش کنه..
(واقعاً از این طرز حمایتتون نا امید شدم میخواستم پارت آخر رو هیجان انگیز تر و بهتر از این تموم کنم ولی این ساده نویسی جواب حمایت های خودتونه)
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #شوگا #یونگی
سه روز بعد..
شب بود و دانگی روی پام آروم نشسته بود...
سر نرمش رو نوازش کردم و سرمو خم کردم جلوی صورتش..
+ چرا انقد ساکتی؟.... خجالت میکشی؟
_ میوو...
+ گوگولی🤏
+ آخه من چرا طلسمت رو بشکنم وقتی دیگه برام پیشی نمیشی؟🐈⬛
_ میوو...😒
+ شوخی کردم بابا😁
+ شاید.... باید باهاش کنار بیام... من بهت وابسته شدم... میخوام مثل گربه کنارم بمونی... ولی... تو دوست نداری تا ابد با شکل گربه زندگی کنی... درکت میکنم... حق با توعه.. زندگی توعه.. تقصیر منه که بهت عادت کردم.. پس... سعی دارم نجاتت بدم...
دیدم ساعت 11 شد...
دانگی رو بلند کردم و جلوم گرفتم...
+ دلم برات تنگ میشه.... پیشیِ من!🥹
و آروم بینی کوچولوش رو بوسیدم..
نور شدیدی به چشمای بستم تابید..
حس کردم بدن پشمالو کوچیکش داره از بین میره و بزرگتر میشه..
یکم بعد که چشمامو باز کردم..
همون مرد... جلوم زانو زده بود..
برگشت!
اونم قبل از نیمه شب!
یعنی.... طلسمش... به خاطر من شکست؟
من بودم که.... طلسمش رو شکستم؟
این یعنی..
که دستامو گرفت..
_ مینجی... ازت ممنونم... تو.. منو نجات دادی..... تو... نشون دادی که نیمه گمشده منی!
+ تو..... هه.... 😂😂😂.... چی میگی؟... من حتی اسمتم نمیدونم😶
_ اوو😅.... حق با توعه.... یونگیم..
+ خوشبختم.... اسم منم که خودت میدونی..
_ بله... مین.. مینجی!
+ ها؟😳
_😏😌
+ دهنت🗿....
_ افتخار میدی با من باشی؟
+ یعنی واقعاً تو فکر میکنی من میتونم...
.....
چهرش ناراحت شد... فکر کرد الان ردش میکنم.. فکر کرد بد دربارش فکر میکنم..
+ میتونم.... از گربه ای که در عرض دو سه روز بهش وابسته شدم رو ول کنم؟
خندید و محکم بغلم کرد...
_ دوسِت دارم... مین مینجی!
+ هی!😂
خنده لثه ای قشنگش نمایان شد..
+ منم دوسِت دارم پیشیِ من!
و من فکر نمیکردم... نیمه گمشده ای که توی رویاهام داشتم.. به این شکل وارد زندگیم بشه... قلبمو بدزده... و منو وابسته خودش کنه..
(واقعاً از این طرز حمایتتون نا امید شدم میخواستم پارت آخر رو هیجان انگیز تر و بهتر از این تموم کنم ولی این ساده نویسی جواب حمایت های خودتونه)
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #شوگا #یونگی
- ۱۳.۵k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط