{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شانزده

غذامون رو که خوردیم تموم شد میخواستم بلند شم میزو جمع کنم که شوگا نزاشت و گفت نمی‌خواد بلند شم
میزو که جمع کرد ظرفارم شست منم بلند شدم رفتم نشستم رو مبل و تلویزیون و روشن کردم داشتم نگاه میکردم ، بعد چند دقیقه شوگا آماده با کت و شلوار اومد جلوم وایستاد بلند شدم و جلوش وایستادم اومد و پهلوهامو گرفت و منو به خودش نزدیک کردو پیشونیمو بوسید و گفت: عزیزم من باید برم شرکت سعی میکنم کارامو زود انجام بدم و زود برگردم پیش تو و این فسقلیا باشه لبخندی زدمو گفتم:باشه عزیزم برو نگران نباش اتفاقی نمیوفته لبخندی زد و روی لبامو بوسه ی سطحی زد و گفت : خدافظ لبخندی زدمو گفتم: خدافظ بعد ازم جدا شدو رفت از خونه بیرون منم رفتم نشستم تلویزیون مو تماشا کردم بعد نیم ساعت صدای در اومد تعجب کردم یعنی شوگا اینقدر زود برگشته رفتم و درو باز کردمو گفتم : بفرمایین که یه چیزی جلوی صورتم قرار گرفتو دیگه هیچی نفهمیدم ، از زبان نایون: بلاخره میتونم انتقاممو از اون مین عوضی و زنش بگیرم اگه اون زن عوضیش نبود الان من پولدار بودم ، الان فقط منتظرم اون بادیگارد احمق که باهاش هماهنگ کرده بودم زن اون مین عوضی و بیاره
دیدگاه ها (۰)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎 اسمات توی کامنتا🔞+صبح شد بدنم درد میکردبه یاددیشب زدم...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁹ویو سومیاوسومیاو: الو؟صدای مین جو از ...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط