{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبِ فراقِ عزیزان بسر نمی آید

شبِ فراقِ عزیزان بسر نمی آید
به شامِ تارِ من امشب قمر نمی آید

هنوز ماهِ منی و به انتظارِ توام
فروغِ چشمِ شبم بی خبر نمی آید

اسیرِ حیله ی صیاد گشته مرغِ عشق !
جه گویم از غمِ دل این گهر نمی آید

به کوچه می روم از اضطراب و دلهره باز
چرا عزیزِ دلم از سفر نمی آید

ببار ابرِ بهاران غمی به دل دارم
در انتظارم و مرغِ سحر نمی آید
دیدگاه ها (۱)

خوشا دردی!که درمانش تو باشیخوشا راهی! که پایانش تو باشیخوشا ...

بغل کن بالشت را، بعد از این او برنمیگرددبهارمملو از گلهای شب...

مرا با سوزجان . بگذاروبگذراسیروناتوان ......بگذاروبگذرچوشمعی...

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ز آه شرر بار این قفس ر...

متن شعر سنگین و متین حدیث عشق از حضرت علامه حسن زاده آملی اختصاص یافت .

«تصنیف مرغ سحر»«ملک الشعرای بهار»مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا ت...

سرودهء «نالهء مرغ سحر» از سرایندگان‌شاه (ملک الشعرا) بهار___...

مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس رابرش...

مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس رابرش...

مرغ سحر ناله سر کن<داغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس را<ب...

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کنز آه شرر بار این قفس را...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط