شبِ فراقِ عزیزان بسر نمی آید
شبِ فراقِ عزیزان بسر نمی آید
به شامِ تارِ من امشب قمر نمی آید
هنوز ماهِ منی و به انتظارِ توام
فروغِ چشمِ شبم بی خبر نمی آید
اسیرِ حیله ی صیاد گشته مرغِ عشق !
جه گویم از غمِ دل این گهر نمی آید
به کوچه می روم از اضطراب و دلهره باز
چرا عزیزِ دلم از سفر نمی آید
ببار ابرِ بهاران غمی به دل دارم
در انتظارم و مرغِ سحر نمی آید
به شامِ تارِ من امشب قمر نمی آید
هنوز ماهِ منی و به انتظارِ توام
فروغِ چشمِ شبم بی خبر نمی آید
اسیرِ حیله ی صیاد گشته مرغِ عشق !
جه گویم از غمِ دل این گهر نمی آید
به کوچه می روم از اضطراب و دلهره باز
چرا عزیزِ دلم از سفر نمی آید
ببار ابرِ بهاران غمی به دل دارم
در انتظارم و مرغِ سحر نمی آید
- ۹۶۷
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط