تا توی این خونه باشی ، زن خبری نیس قلی جون
تا توی این خونه باشی ، زن خبری نیس قلی جون
درد شما رو چاره جـــز دربدری نیس قلـــــــی جون
این طور که بابا و مامان دارن برات کــــــــار می کنن
تو رو تو اون هلف دونی عمری گرفتــــــــار می کنن
ازین حاج آقا حاج خانوم آبی برات گــــرم نمی شه
عروس نمییاد تو خونه لحاف برات نــــــرم نمی شه
یه فکـــــــر تازه ای بکن یه طــــــــــرح تــازه ای بریز
خودم برات نقشه دارم یه نقشه ی خوب و تمیــــــز
لیلا رو ول کن کـــه بره زنِ صمـــــــــــد جونش بشه
این علفه و اون بـــــــــــزی بذار نوش جونش بشه
خودم یه گلنســــــا دارم دومترو بیس سانته قدش
چشاش یه کم چپه ولی خواسگار رودس می بردش
انگار تنش گوشت نداره لاغــره مثــل ِ استخـــــــون
گـردنش آلـبـالــویـیـــه جفتِ چشاش زده بیرون
از همــه کس طلبکاره همیشه اخماش تو همه
مـن ایـنـو بــاور نــدارم مردم می گن عقلش کمه
البتــه گـاهی تـو خونــه آشوب و بلـوا مـی کـنــه
بـامـن و بـا مـامـانشـم همیشه دعـوا می کنـه
اگه تـو اونــو بـگیــری یـه عمــــــر نـونت تـو روغنـه
هرچی بخوای بهت می دم چون سر و کارت بـا منـه
هر چی دلت می خواد بگو اصلا" برات جون می خرم
ماشین بنز اس کلاس خونــه تو شمرون می خرم
اگـه ایـن کـــــارو بـکنـی سِحر ِ محبتت می شیم
بنـده و حـاجی خـانومم نوکر و کلفتت می شیم
البتـه یـه شرطـایی ام دارم ، کـه بعـــــد از ازدواج
اگر هف هش تــــا قابلمه یه دفعه خورد توی ملاج
انگار کـه چیزی نشده اصلا" به روی خــــــود نیــار
گلنســای عـزیــزمــــو راحت به حـــــــال خود بذاز
این بچه کاراش همه جا مـجــــــازی و خـیـــالـیــه
اگه یه بار سرت شکس بـدون کـه کـارش عـالـیـه
صبحـا اگه تا لنگ ظهر بلن نشــد از تختخــــــــواب
بچـه مـو بیدارش نـکن کــار و ولش تـــو هم بخواب
اگه که مویی کم بشه از ســر کـــــــور و کـچـلش
اونوق ، تو بامن طرفی دیگــه دومـاد مـومـــاد ولش
با این که بی خیالم ازین قیل و قــــال ها
دیشب دوباره فکر قلی زد به سر مــــــرا
گفتم اگـــــــــــر برای " پسر " زن بیاورم
ســـــــــــــرتا به پا به زر بنشاند پدر مرا
آقای بوالفضـــــــــــول شد از قصه با خبر
از کـــــــار خیر ، داشت چنین برحذر مرا
گفت ای رفیق ، نیّت ِخیـــــــر ِتو محترم
اما بدان که خیر تو ســـــوزد به شر مرا
گفتم به چشم ، هرچه تو فرمایی آن کنم
ازکرّه گیش ، عاشق ِ دم بوده خـــر مرا
بیچــــــــــاره قلی که آخــــــــــرش زن نگرفت
شد پیر شمـــــــــــــــــــا و پاره ی تن نگرفت
او نی که می خواس با هاش یه عمر سر بکنه
از بس کــــــــه زدید تو ذوقش ، عمرا" نگرفت!
( طنزهای سعید)
درد شما رو چاره جـــز دربدری نیس قلـــــــی جون
این طور که بابا و مامان دارن برات کــــــــار می کنن
تو رو تو اون هلف دونی عمری گرفتــــــــار می کنن
ازین حاج آقا حاج خانوم آبی برات گــــرم نمی شه
عروس نمییاد تو خونه لحاف برات نــــــرم نمی شه
یه فکـــــــر تازه ای بکن یه طــــــــــرح تــازه ای بریز
خودم برات نقشه دارم یه نقشه ی خوب و تمیــــــز
لیلا رو ول کن کـــه بره زنِ صمـــــــــــد جونش بشه
این علفه و اون بـــــــــــزی بذار نوش جونش بشه
خودم یه گلنســــــا دارم دومترو بیس سانته قدش
چشاش یه کم چپه ولی خواسگار رودس می بردش
انگار تنش گوشت نداره لاغــره مثــل ِ استخـــــــون
گـردنش آلـبـالــویـیـــه جفتِ چشاش زده بیرون
از همــه کس طلبکاره همیشه اخماش تو همه
مـن ایـنـو بــاور نــدارم مردم می گن عقلش کمه
البتــه گـاهی تـو خونــه آشوب و بلـوا مـی کـنــه
بـامـن و بـا مـامـانشـم همیشه دعـوا می کنـه
اگه تـو اونــو بـگیــری یـه عمــــــر نـونت تـو روغنـه
هرچی بخوای بهت می دم چون سر و کارت بـا منـه
هر چی دلت می خواد بگو اصلا" برات جون می خرم
ماشین بنز اس کلاس خونــه تو شمرون می خرم
اگـه ایـن کـــــارو بـکنـی سِحر ِ محبتت می شیم
بنـده و حـاجی خـانومم نوکر و کلفتت می شیم
البتـه یـه شرطـایی ام دارم ، کـه بعـــــد از ازدواج
اگر هف هش تــــا قابلمه یه دفعه خورد توی ملاج
انگار کـه چیزی نشده اصلا" به روی خــــــود نیــار
گلنســای عـزیــزمــــو راحت به حـــــــال خود بذاز
این بچه کاراش همه جا مـجــــــازی و خـیـــالـیــه
اگه یه بار سرت شکس بـدون کـه کـارش عـالـیـه
صبحـا اگه تا لنگ ظهر بلن نشــد از تختخــــــــواب
بچـه مـو بیدارش نـکن کــار و ولش تـــو هم بخواب
اگه که مویی کم بشه از ســر کـــــــور و کـچـلش
اونوق ، تو بامن طرفی دیگــه دومـاد مـومـــاد ولش
با این که بی خیالم ازین قیل و قــــال ها
دیشب دوباره فکر قلی زد به سر مــــــرا
گفتم اگـــــــــــر برای " پسر " زن بیاورم
ســـــــــــــرتا به پا به زر بنشاند پدر مرا
آقای بوالفضـــــــــــول شد از قصه با خبر
از کـــــــار خیر ، داشت چنین برحذر مرا
گفت ای رفیق ، نیّت ِخیـــــــر ِتو محترم
اما بدان که خیر تو ســـــوزد به شر مرا
گفتم به چشم ، هرچه تو فرمایی آن کنم
ازکرّه گیش ، عاشق ِ دم بوده خـــر مرا
بیچــــــــــاره قلی که آخــــــــــرش زن نگرفت
شد پیر شمـــــــــــــــــــا و پاره ی تن نگرفت
او نی که می خواس با هاش یه عمر سر بکنه
از بس کــــــــه زدید تو ذوقش ، عمرا" نگرفت!
( طنزهای سعید)
- ۳.۶k
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط