عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)
عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)
وقتی با هم راه میرید، اگه ببینه داری به چیزِ دیگهای نگاه میکنی، دستت رو محکمتر میگیره که حواست فقط به اون باشه.
خیلی خجالتیه؛ اگه یهویی بغلش کنی، صورتش اندازه لبو قرمز میشه و تپشِ قلبش رو قشنگ حس میکنی!
شبایی که خوابت نمیبره، برات آروم با صدایی که مثل مخمله حرف میزنه تا خوابت ببره.
یادداشتهات رو که گم میکنی، اون بدون اینکه بهت بگه، همهشون رو با خطِ خودش برات بازنویسی میکنه (واقعاً کی اینهمه مهربونه؟).
اگه ببینه داری با خودت فکر میکنی، یهو میاد جلو، دستش رو میذاره رو شونت و میگه: «مراقب باش، غرقِ افکارت نشدی؟» و با اون لبخندِ خجالتیش قشنگ میبرتت تو دنیایِ خودش.
موقعِ نبرد، حتی یه ثانیه هم از فکرت بیرون نمیاد؛ انگار تو براش مثلِ یه طلسمِ محافظتکنندهی واقعی هستی.
همیشه وقتی از پیشت میره، یه تیکهی کوچیک از وسایلش (مثلِ یه سنجاقِ سر یا یه کاغذِ یادداشت) رو پیشت جا میذاره که یادت بمونه اون همیشه کنارته
وقتی با هم راه میرید، اگه ببینه داری به چیزِ دیگهای نگاه میکنی، دستت رو محکمتر میگیره که حواست فقط به اون باشه.
خیلی خجالتیه؛ اگه یهویی بغلش کنی، صورتش اندازه لبو قرمز میشه و تپشِ قلبش رو قشنگ حس میکنی!
شبایی که خوابت نمیبره، برات آروم با صدایی که مثل مخمله حرف میزنه تا خوابت ببره.
یادداشتهات رو که گم میکنی، اون بدون اینکه بهت بگه، همهشون رو با خطِ خودش برات بازنویسی میکنه (واقعاً کی اینهمه مهربونه؟).
اگه ببینه داری با خودت فکر میکنی، یهو میاد جلو، دستش رو میذاره رو شونت و میگه: «مراقب باش، غرقِ افکارت نشدی؟» و با اون لبخندِ خجالتیش قشنگ میبرتت تو دنیایِ خودش.
موقعِ نبرد، حتی یه ثانیه هم از فکرت بیرون نمیاد؛ انگار تو براش مثلِ یه طلسمِ محافظتکنندهی واقعی هستی.
همیشه وقتی از پیشت میره، یه تیکهی کوچیک از وسایلش (مثلِ یه سنجاقِ سر یا یه کاغذِ یادداشت) رو پیشت جا میذاره که یادت بمونه اون همیشه کنارته
- ۲۸۹
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط