{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ودل آمده بودیم به مهمانی تو

من ودل آمده بودیم به مهمانی تو
هر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشانی تو

دلَکَم عرضِ ادب کردوهمان گوشه نشست
من همه محوِ دل واوهمه حیرانی تو

شبِ شعری‌که‌به پا بوددر آن صبحِ لطیف
بردما را‌ به تبِ خیس و غزلخوانی تو

من دچارت شدم آنگاه نگاهم کردی
دل گرفتارِ همان موسمِ بارانی تو

چشمِ تو خلوتِ خوبیست‌اگر‌‌ بگذارند
منو‌ دل زائرِ آن معبدِ روحانی تو

گاه سرشارتر از حسِ شکفتن درباد
روزِ آغازِ منو‌خلوتِ عرفانی تو

آسمان‌نیز ورق خورد همان روز‌که باز
منو دل آمده بودیم به مهمانی تو
دیدگاه ها (۰)

.من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشا...

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریزِ غزل غرقِ گُل افش...

تقدیم به امام مهربانیها...من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر ...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل غرق گل افشانی...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط