با قلب تو هرچه کرد لبخند بزن
با قلب تو هرچه کرد لبخند بزن
گر سوخته ای ز درد لبخند بزن
گر دشته دوست سینه ات را بشکافت
فریاد نزن از درد لبخند بزن
هرچه دلت می گذرد باز مگوی
برجای بمان چون مرد لبخند بزن
بگذار از روی تو شرمنده شوند
در زیر نگاه سرد لبخند بزن
هرگز هوس رهایی از دام مکن
بی همهمه بازگرد!!لبخند بزن
ای مهره بازیچه دست تقدیر
دربازی تخته نرد لبخند بزن
با اینکه تو را توان این معرکه نیست
در صحنه ی این نبرد لبخند بزن .
(عکاس آوردم از لبخند زیبات خاطره به جا بذاره دوستم )
گر سوخته ای ز درد لبخند بزن
گر دشته دوست سینه ات را بشکافت
فریاد نزن از درد لبخند بزن
هرچه دلت می گذرد باز مگوی
برجای بمان چون مرد لبخند بزن
بگذار از روی تو شرمنده شوند
در زیر نگاه سرد لبخند بزن
هرگز هوس رهایی از دام مکن
بی همهمه بازگرد!!لبخند بزن
ای مهره بازیچه دست تقدیر
دربازی تخته نرد لبخند بزن
با اینکه تو را توان این معرکه نیست
در صحنه ی این نبرد لبخند بزن .
(عکاس آوردم از لبخند زیبات خاطره به جا بذاره دوستم )
- ۶.۳k
- ۲۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط