عاشقانه

نیستی وسوسه ی بودنت اینجاست، بیا
یک نفر بی تو به جان آمده، تنهاست، بیا
یک نفر در من و از من به تو وابسته ترست
محض اویی که مرا بی تو نمی خواست بیا
از غروبی که تو از یاد خیابان رفتی
شهرِ نفرین شده زندانی سرماست، بیا
سایه ی سرد قدم های تو دردیست که بر
حسرت حافظه ی پنجره پیداست، بیا
درد در دایره ی هضم فراموشی نیست
بغض امروز همان گریه ی فرداست، بیا
دیدگاه ها (۴)

نیستی وسوسه ی بودنت اینجاست، بیایک نفر بی تو به جان آمده، تن...

نیستی وسوسه ی بودنت اینجاست، بیایک نفر بی تو به جان آمده، تن...

رفتی از چشمم و دل؛ محوِ تماشاست هنوزعکس روی تو در این آیینه ...

رفتی از چشمم و دل؛ محوِ تماشاست هنوزعکس روی تو در این آیینه ...

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوزعکس روی تو در این آینه پید...

رفتی از چشــمم و دل محو تماشاست هنوزعکـــس روی تو در این آین...

رفــتــی از چــشــمــم و دلــ؛ مــحــوِ تــمــاشــاســت هنــ...

رفتی از چشمم و دل؛ محوِ تماشاست هنوزعکس روی تو در این آیینه ...

رفتی از چشممٖ و دل محو تماشاست هنوز عک...

بیا پاییزِ من! در بیت های شعر من غوغاستبرای وصف تو امشب میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط