از خودم مثل مرگ می ترسم، مثل ِ از زندگی شدن با هم

از خودم مثل مرگ می ترسم، مثل ِ از زندگی شدن با هم
هیچ چی واقعاً نمی فهمم! هیچ چی واقعاً نمی خواهم!!

دارم از اتفاق/ می افتم، مثل ِاز چشم های غمگینت
مثل ِاز زندگی تو بیرون! می زنم/ زیر گریه ات را هم

در تنم وزنه های بی ربطی ست که مرا می کُند به صندلی ام
در دلم بادِ رفته بر بادی ست که تو را تا همیشه در راهم...

که بدانـم تو را نمی دانم، که بدانـی مرا نمی دانی
که بداند دلـم گرفته تو را، که بداند تمـام دنیا هم!

ریملت روی گونه می ریزد وسط اشک های بچّگی ام
مثل یک موشک قراضه شده که به جا مانده بر تن ِ ماهم

مثل ِیک موش کوچک از مغزم که تو را هی پنیر سوراخ است!
که فقط می دود همین لحظه، همه ی روزها و شب ها هم!!

قهوه ی روزهای بی خوابیم، به تو هی می خورد به بخت سیاه
مثل یک مهدی ِتمام شده، که کم آورده و... الـفبا هم ...
دیدگاه ها (۱)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

🦋" کودکی" زیباترین و کوتاهترین اتفاق،ناخواسته ی زندگی ست….گا...

#گاهی فکر می‌کنم اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، باز هم دلم...

من هیچ‌وقت آن‌قدر سرم شلوغ نمی‌شود که دلم برایت تنگ نشود… حت...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

🙂‍↕️مثل عکسی که در آن خندهٔ من اجباری‌ست،زنده‌ام بی تو، ولی ...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

من عاشق سیاه و سفیدم؛چون توی دنیای من،هر چیزی که رنگ داشت، ب...

مرضیه جانم🌸کنارِ تو، انگار جهاناز تمامِ هیاهویش دست می‌کشد؛ز...

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط