{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان را رنگ چشمان تو می پنداشتم

آسمان را رنگ چشمان تو می پنداشتم
گرمی دست تو را، دست خدا انگاشتم

آن زمان هائیکه بامن بود چشم عاشقت
با نگاهت در دلم ، شور و نوائی داشتم

فتح کردی عاقبت این قلعه قلب مرا
پرچم عشق تو را ، بر برج دل افراشتم

روح آزادم زعشقت هی تمرد مینمود
من به تمکین تو این جان ودلم واداشتم

باغ دل ،خالی از اندوه وغم وتردید بود
هرکجای دل که میشدبذرعشقت کاشتم

دانه عشقت درون قلب عاشق ریشه کرد
دل جدا کردی زمن ، درد و بلا برداشتم

بازمیپرسم زخود من این سئوال ساده را
از چه رو آخر تو را ، من یار دل پنداشتم...
دیدگاه ها (۲)

سلام صبح بخیر بچه‌ها ...آتیش روشن کردم تا سردتون نشه

سلام سلام سلام چهارشنبه ام رابانام زیبایت آغازمیکنمبسم الله ...

به ماندن تو عاشقم...به رفتن تو مبتلا...شکسته ام ولی برو...بر...

استوری عاشقانه کوه صبر

بمیرم من فهمیدم نمی مانی دیدم می روی رفتی باز هم ایستاده ام ...

رمان همزادپارت۱۲۷با بت بستنی رو روی میز گذاشتم دو دل بودم ک ...

حسین جعفری

𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۳ پارت ۲۰

هواللهم أزِل كلَّ عقبةٍ تحولُ بيني وبين غايتي العظمى: العباد...

او عذرخواهیِ دنیا بمن بود...♥️

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

عجب شیر.تو شیری شد😂😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط