{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌امروز بیا تا که زبان باز کنم

‌امروز بیا تا که زبان باز کنم
یک بار دگر سمت تو پرواز کنم
در سینه ی تنگ خود فشارت بدهم
گیسوی تورا دوباره من ناز کنم
بوسیدن تو،نه یک ،دو صد شیرین است
دلگرم شدم که عشقت آغاز کنم
باید که به جای دلربایی از تو
این زمزمه را برایت آواز کنم
تردید نکن برقص و هی عشوه بریز
تا در همه ی غزل تو را راز کنم
دیدی که چگونه در وجودم هستی ؟
در هر نفسم ،که دیده را باز کنم
دیدگاه ها (۲)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت اول: سایه‌ی یک کابوسیک سال پیش…اون...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

زیبای کوچک فریبکار

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۶" در آغوش رویای آبی ات " ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط