{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ماند نمی بندم.
فردایک راز است; نگرانش نباش. دیروزیک خاطره بود; حسرتش رانخور. و امروزیک هدیه است; قدرش را بدان و از تک تک لحظه هایت لذت ببر.*
از فشار زندگي نترسيد به ياد داشته باشيد که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبديل ميکنه..
نگران فردايت نباش خدای ديروز و امروز خداى فرداهم هست...مااولين باراست كه بندگي ميكنيم. ولى اوقرنهاست که خدايى ميكندپس به خدايى اواعتمادكن وفردا و فرداها رابه اوبسپار...
دیدگاه ها (۶)

( عکس رو خودم نگرفتم)یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنه...

.

عکس رو خودم نگرفتماما برام خیلی زیبا و جالب بود.تقدیم به همه...

.

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ما...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ما...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ما...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط