{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ماند نمی بندم.
فردایک راز است; نگرانش نباش. دیروزیک خاطره بود; حسرتش رانخور. و امروزیک هدیه است; قدرش را بدان و از تک تک لحظه هایت لذت ببر.*
از فشار زندگی نترسید به یاد داشته باشید که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکنه..
نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروز خدای فرداهم هست...مااولین باراست که بندگی میکنیم. ولی اوقرنهاست که خدایی میکندپس به خدایی اواعتمادکن وفردا و فرداها رابه اوبسپار...
دیدگاه ها (۱)

به دست آور آن چه را که نمی توانی فراموشش کنی و فراموش کن آن ...

,

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤ...

اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره,تحمل کن; شاید خودت دنیای کس...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ما...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ما...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟گفت دل برآنچه نمی مان...

افلاطون راگفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط