{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک رازیست

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
دیدگاه ها (۳)

تقدیم به همسرم : کیستی که من اینگونه به اعتماد نام خود را با...

خیلی حس قشنگیه ............

بتهایم را می شکنم تا فرش کنم بر راهی که تو از آن می گذری برا...

لکنت زبان هم بهانه خوبی ست برای مزه مزه کردن اسمت...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۳ولنتینو «واکس گفت اگه...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود قصه...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود قصه...

شعری زیبا از شاملواشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب ...

صدای تو آشناستاشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک ان لبخند ع...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط