🌷به کدامین گناه؟ / پای صحبت اطرافیان شهید آرمان علی وردی به مناسبت چهلم شهید ادامه.....🌷

پس کی بره؟

بازخورد‌ها در فضای مجازی بالا می‌گیرد. گروه‌ها یک به یک عکس این شهید را دست به دست می‌کنند. اغلب فیلمی ضمیمه‌اش نیست. در پیوست عکس نوشته شده: شهادت مظلومانه! تازه به خودم می‌آیم. فیلم شکنجه با این تصویر ارتباط دارد. پازل را در کنار هم چیدم و ماجرا کامل شد.

سراغ شبکه‌های مجازی می‌روم و این بار تعمدا اسم ایشان را جستجو می‌کنم. تمام محتوا‌ها را می‌بینم و به دنبال راه ارتباطی می‌گردم. مراسم وداع با پیکر شهید شنبه غروب است. مدرسه علمیه آیت‌الله مجتهدی.

همین حین اخبار را که دنبال می‌کنم، صدا و سیما از منزل‌شان تصویر گرفته است. برادرش گریه می‌کند و می‌گوید: «داداشم، چون آدم خوبی بود او را کشتند.» پسری نوجوان! خانواده تاب سخن گفتن ندارند. مادر فقط یک خط می‌گوید. با سوز، با گریه: «شهادت آرزوی دیرینه‌اش بود. گفتم: «نرو مامان.» گفت: «من نرم اون نره، پس کی بره؟»»

پدرش با افتخار و غرور از پسر می‌گوید: «مهندسی می‌خواند. اما بعد از این‌که به حوزه علاقمند شده بود، دانشگاه را انصراف داد و وارد حوزه شد. متولد ۱۳۸۰ بود. یک سال بود که در حوزه آیت الله مجتهدی مشغول تحصیل شده بود.

خبرگزاری فارس هم به نقل از پدرش نوشته بود: «کلاس درس و حوزه‌اش که تمام شد بعد از گپ و گفت با هم کلاسی‌ها راهی مسجد محل شد، تا طبق قرار قبلی برای مقابله با آشوبگران راهی شوند، به مسجد که رسید یکی از بچه‌های مسجد آرمان را دید او را گوشه مسجد نشاند و شروع کرد به مباحثه، یواش یواش دوستان دیگه هم کنار هم جمع شدند و گعده شکل گرفت، چند ساعتی را مشغول مباحثه بودند.

اطلاع دادند که در خیابان اکباتان آشوبگران شلوغ کاری کردند، آرمان و مابقی دوستان گعده را تمام کردند و با موتور خودشان را به اکباتان رساندند، تعدادی مشغول شعار دادن بودند، افرادی هم سطل زباله‌ها را آتش زده و وسط خیابان وارونه کرده بودند.

آرمان با تعدادی از بسیجی‌ها برای آرام کردن فضا پیش می‌رود، تعدادی از آشوبگران از پشت بام ساختمانی شروع به پرتاب سنگ و اشیاء دیگر می‌کنند، به ناچار بر می‌گردند. آرمان کتاب‌ها و عمامه خود را توی کیف گذاشته بود، کیف را روی دوش گذاشت و با بچه‌ها خداحافظی کرد و رفت، می‌خواست از آشوبگران عبور کند که هم اطلاعاتی از تعداد آن‌ها کسب کند و هم بعد از آن خود را به پایگاه برساند.»

و چقدر روایت‌های سوزناک و ابراز هم‌دردی از افراد در مورد شهادت این طلبه بسیجی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. همه می‌گفتند: «خدا به دل پدر و مادرش صبر دهد!»
دیدگاه ها (۰)

*روایت یک جنایت دردناک در شهرک اکباتان* 🔹۲۱ سال بیشتر نداشت؛...

♨️ دروغ می‌گوید!به والله دروغ می‌گوید!آقای پزشکیان دروغ می‌گ...

♨️۴ جان‌باخته تجمعات مشهد با نظر رهبر انقلاب، شهید شناخته شد...

.تقطیع عجیب یک مصاحبه از ش...هید لاریجانی همزمان با عملیات ر...

یادداشت؛ آیت‌الله مجتبی حاج آخوند؛ فقیهی که از مکتب امام (ره) برخاست

لبخندی که بوی آرامش می‌داد...تصویری از لبخند شهید مرتضی لاری...

#معرفی_شهید🔸شهید صادق زرین که بود؟شهید صادق زرین که رهبر انق...

🚨روایت فرزند شهید تنگسیری از نحوه شهادت پدرش🔹حسین تنگسیری فر...

🛑تماشا کنید؛ این صدای چوب بی‌صدای خداست!▪️این تصاویر متعلق ب...

خوب نگاه کنید بعدا اینترنشنال اینارو ایران جا نزنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط