دخترک به دوست کم رو
دخترک به دوست کم رو
(نوشتیم کم رو شما بخوانید باحیا )
گفت :
تو اینکاره نیستی...
خرید کردن بلد نیستی...
فردا می خوام برم لباس بخرم ، بیا با هم بریم
تا لباس خرید نو
به قیمت خرید نو تخفیف گرفتنو یادت بدم...
فردا در بوتیک ، با آقای فروشنده جوان از هر دری سخن گفت و دست آخر با خرج ناز و کرشمه زنانه اش ،
مانتواش را بیست هزار تومان ارزانتر خرید...
بعد از خروج از مغازه ، به دوست کمرو
(هم چنان بخوانید با حیا)
گفت : یادگرفتی ؟
اینه.
با یکم خنده و شوخی ،
بیست تومن تخفیف گرفتم ،
نه مثله تو،
که تو چشم فروشنده هم نگاه نمیکنی . . .
نه حرفی نه کلامی...
خوب معلومه بهت تخفیف نمیدن..
یکم خرج کردن از اطوار و جذابیت زنانه که به جایی بر نمیخوره...
و دوست کم رو در فکر فرو رفت ،
که دخترک اکنون خریدار است یا فروشنده ؟
مانتو خرید با تخفیف ، یا حیا بفروخت با تخریب ؟!
قیمت فروش آن همه عزت ، نجابت و حیاء زنانه ، بیست هزار تومن ؟!
و این یک داستان کوتاه بود...
داستانی که متاسفانه مصادیق واقعیش را امروزه در جامعه کم نمی بینیم ،
حراج نجابت و حیاء زنانه
در فروشگاه ها ،
در برابر اساتید دانشگاه ،
در بانک ها و محیط های اداری و ...
هر جایی که این اداها کمی برو داشته باشد...
حراج به قیمت هیچ...
به قیمت چند اسکناس تخفیف...
به قیمت یک نمره بیشتر...
به قیمت روال افتادن یک کار اداری...
حراج به قیمت مفت...
و من مانده ام اندرخم چگونگی حساب و کتاب این دخترکان در این معامله دو سر باخت...
بنازم دختران کم رو (بخوانید با حیا) مملکتم را ،
✔که رو دارند ،
✔زبان و فن بیان هم دارند ،
✔خنده و شوخی هم بلد هستند...
خیلی بیشتر از خیلی ها ، اما...
کمرو (با حیاء) باقی می مانند ،
شخصیت و عزت تخریب نمیکنند برای تخفیف ،
نه نمره می گیرند و نه....
اما نجابت ، جذابیت و حیاء زنانه شان را در هر کجا و برای هر کس ،
مفت حراج نمی گذارند...
اجر دختران کم روی سرزمینم با مادرمان زهرا (س)...
(نوشتیم کم رو شما بخوانید باحیا )
گفت :
تو اینکاره نیستی...
خرید کردن بلد نیستی...
فردا می خوام برم لباس بخرم ، بیا با هم بریم
تا لباس خرید نو
به قیمت خرید نو تخفیف گرفتنو یادت بدم...
فردا در بوتیک ، با آقای فروشنده جوان از هر دری سخن گفت و دست آخر با خرج ناز و کرشمه زنانه اش ،
مانتواش را بیست هزار تومان ارزانتر خرید...
بعد از خروج از مغازه ، به دوست کمرو
(هم چنان بخوانید با حیا)
گفت : یادگرفتی ؟
اینه.
با یکم خنده و شوخی ،
بیست تومن تخفیف گرفتم ،
نه مثله تو،
که تو چشم فروشنده هم نگاه نمیکنی . . .
نه حرفی نه کلامی...
خوب معلومه بهت تخفیف نمیدن..
یکم خرج کردن از اطوار و جذابیت زنانه که به جایی بر نمیخوره...
و دوست کم رو در فکر فرو رفت ،
که دخترک اکنون خریدار است یا فروشنده ؟
مانتو خرید با تخفیف ، یا حیا بفروخت با تخریب ؟!
قیمت فروش آن همه عزت ، نجابت و حیاء زنانه ، بیست هزار تومن ؟!
و این یک داستان کوتاه بود...
داستانی که متاسفانه مصادیق واقعیش را امروزه در جامعه کم نمی بینیم ،
حراج نجابت و حیاء زنانه
در فروشگاه ها ،
در برابر اساتید دانشگاه ،
در بانک ها و محیط های اداری و ...
هر جایی که این اداها کمی برو داشته باشد...
حراج به قیمت هیچ...
به قیمت چند اسکناس تخفیف...
به قیمت یک نمره بیشتر...
به قیمت روال افتادن یک کار اداری...
حراج به قیمت مفت...
و من مانده ام اندرخم چگونگی حساب و کتاب این دخترکان در این معامله دو سر باخت...
بنازم دختران کم رو (بخوانید با حیا) مملکتم را ،
✔که رو دارند ،
✔زبان و فن بیان هم دارند ،
✔خنده و شوخی هم بلد هستند...
خیلی بیشتر از خیلی ها ، اما...
کمرو (با حیاء) باقی می مانند ،
شخصیت و عزت تخریب نمیکنند برای تخفیف ،
نه نمره می گیرند و نه....
اما نجابت ، جذابیت و حیاء زنانه شان را در هر کجا و برای هر کس ،
مفت حراج نمی گذارند...
اجر دختران کم روی سرزمینم با مادرمان زهرا (س)...
- ۲.۱k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط