{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم میسوزد از باغی که میسوزد

نه بیداری ، نه دیداری، نه دستی از سر یاری

مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم، بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم بدنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا،عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم ، برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاهی آشنا در این همه جمع ، ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبکباران ساحل ها ندیدند،به دوش خستگان باریست دنیا

مرا در موج حسرتها رها کرد، عجب یار وفاداریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا، عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد ونیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا..
دیدگاه ها (۱)

در بهشت سرگردانم،چندی است که در گلزارهای طبیعت مطبوع و مرغز...

می گویند : شاد بنویس ...نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مر...

آخرین قراری که با هم گذاشتیم این بود: دیگر سر راه هم "سبز" ن...

گاه دلم میگیرد گاه زندگی سخت میشود گاه تنها ، تنهایی ارامش م...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط