{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن

نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن

نه ز بند تو رهایی نه کنار تو نشستن

ای نگاه تو پناهم! تو ندانی چه گناهی ست

خانه را پنجره بر مرغک طوفان زده بستن

تو مده پندم از این عشق که من دیر زمانی

خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن

دیدم از رشته ی جان دست گسستن بود آسان

لیک مشکل بود این رشته ی مهر تو گسستن

امشب اشک من ازرد و خدا را که چه ظلمی ست

ساقه ی خرم گلدان نگاه تو شکستن

سوی اشکم نگهت گرم خرامید و چه زیباست

آهوی وحشی و در چشمه ی روشن نگرستن م سرشک
دیدگاه ها (۱)

در کویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتممی ...

شعری فوق العاده زیبا از سیمین بهبهانی خسته ام مثل جوانی که پ...

تا زنده ام می نشینم به انتظارتشاید هم نیایی …من کارم را می ک...

حرف دل

نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستننه ز بند تو رهایی نه کنا...

امشب اشک من ازرد و خدا را که چه ظلمی ستساقه ی خرم گلدان نگاه...

نه توانم به تو پیوستن و نی از تو گسستننه ز بندِ تو رهایی؛ نه...

نه توانم به تو پیوستن و نی از تو گسستننه ز بندِ تو رهایی؛ نه...

اینو گذاشتم به یاد قدیم که کوردان مانای عزیزم تو ویس بود جاش...

کیانا وحدتی

اسفندیار جهانشیری

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط