{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نویسنده ها میترسم ، آدم های خطرناکی هستند همان کسان

من از نویسنده ها میترسم ، آدم های خطرناکی هستند همان کسانی که میتوانند فرق نگاه معمولی و نگاهی که باردار عشق است را بفهمند ، آن هایی که از هر رفتار ساده ات شعری بلند می سرایند و از هر قدمت ، خیابان را فرش میکنند .
من از نویسنده ها میترسم ، آن ها میتوانند در خیالشان تو را در آغوش بِکشند و با بی محلی ات تو را در خاطراتشان بُکشند و سال های سال برایت عزاداری کنند.
آن هایی که قلمشان ذهنشان است و از دود کردن سیگار هم وهم معاشقه برشان میدارد ، از آن هایی که حتی اخمت از آفتاب هم میتواند برایشان یک کتاب پر تیراژ باشد .
من از نویسنده ها میترسم ، آن ها پایان همه ی قصه های عاشقانه را میدانند ، جنس همه ی خاطرات را میدانند ، آن ها بلدند دنیا یشان را با یک قهقه رنگی کنند و با یک اشک سیاه .
آن ها ، آن ها موجودات ترسناکی هستند ، تنها گذاشتن آن ها میتواند درام ترین داستان ها را رقم بزند ، داستانی که ممکن است سال ها بعد دخترت با آن ساعت ها گریه کند .. من از نویسنده ها ، از گریه های دخترم .. میترسم ..

مهتاب خلیفپور
دیدگاه ها (۹)

سلام این ابجی عزیزمه لدفن دنبال کنید

.

..

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز!!!بی تو حتی شب من ...

......//برده ی زیبا//......

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

contract 🍷#contract 𝑆𝑇𝐴𝑅𝑇ویو هویج: نور ماه روی کلیسا میتابید...

P : 11

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر**نویسنده**سه ماه از مرگ ایزوکو می‌...

من از نویسنده ها میترسم ، آدم های خطرناکی هستند همان کسانی ک...

من از نویسنده ها میترسم ، آدم های خطرناکی هستند همان کسانی ک...

من از نویسنده ها میترسم ، آدم های خطرناکی هستند همان کسانی ک...

من از نویسنده ها میترسم، آدم های خطرناکی هستند همان کسانی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط