تأثیر موسیقی بر سیستم اعصاب
تأثیر موسیقی بر سیستم اعصاب
دانشمندان علم «فیزیولوژی»، دستگاه عصبی انسان را به دو قسمت تقسیم کرده اند :
1. سلسله اعصاب ارتباطی : شاملِ ستون مرکزی عصبی و نخاع، نیمکره های مغز، اَعصاب محیطی.
2. سلسله اعصاب نباتی : شامل سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک.
وقتی که از خارج تحریکاتی بر روی اَعصاب شروع میشود اعصاب سمپاتیک و یا پاراسمپاتیک به میزان تحریکات خارجی وارده تعادل از دست میدهند. بدیهی است هر اندازه بین این دو سیستم عصبی، فاصله ها بیشتر شود به همان اندازه نیز نگرانیهای روانی و اغتشاشات فزونتر میگردد. و از جمله علل و عوامل تحریکاتِ خارجی، ارتعاشاتِ موسیقی است.
موسیقی وقتی که با آهنگهای نشاط انگیز یا نوارهای حزن آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجیب و غریب سمفونیک اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمی را که بایستی بین دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم میزند و در نتیجه اصولِ حساس زندگی (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مایعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتاریها و امراضی نزدیک میسازد که طب جدید با تمامِ پیشرفتهایش نمیتواند آسیب های پیش آمده را درمان کند. مثل اغتشاشاتِ فکری، اَمراض روانی (افسردگیها و حتی بیخیالیها)، سکتههای قلبی و مغزی ( تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد).
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه کلمبیا ثابت کرده که: بهترین و دلکش ترین نوارهای موسیقی، شومترین آثار را روی دستگاه اعصاب انسان باقی میگذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد این تأثیر مخرب، شدیدتر میشود. «توجه دقیق به بیوگرافی مشاهیر موسیقی جهان نشان میدهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتیهای روحی گردیده اند و عده ای نیز مبتلا به بیماری شده اند. چنان که هنگام نواختن موسیقی درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانی شده اند( همان).
از آن چه گفته شد، چنین به دست می آید که هر نوع موسیقی، به ویژه آهنگ های احساس برانگیز، تحریکاتی در اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» به وجود می آورد که در نتیجه، تعادلِ این اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب میگردد. آن چه مهم است اینکه ضعف اعصاب نیز، خود امراضِ دیگری از قبیل: اختلالِ حواس، پریشانی، جنون، ثقل سامعه (سنگینی گوش)، نابینایی، سل و... به وجود می آورد.
البته تصور نکنید که مشکل در همین چند مورد اختلال یاد شده خلاصه میگردد. دکتر «الکسیس کارل»، زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوی مینویسد: «کاهش عمومیِ هوش و نیروی عقل، از تأثیر الکل و سرانجام از بی نظمی در عادت ناشی می شود؛ و بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکری سهیم اند». موسیقی نه تنها در شنوندگان اثرات منفی بر جای گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکی داشته است.
اخبار و گزارشات زیر تنها گوشه ای از واقعیت است :
در ایالتِ «لتیل راک» آمریکا، جوانی که پیانو یاد میگرفت، نغمات موسیقی چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جای برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پای درآورد (روزنامه اطلاعات، شماره 9622).
«باخ»، موسیقیدانِ اتریشی، به اختلال حواس و کوری گرفتار شد.
«فردریک هندل»، موسیقیدان آلمانی و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایی و «موریس راول» نوازنده فرانسوی، هر سه به نابینایی مبتلا شدند.
«موتزارت» و «شوین» (دو موسیقیدان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گردیدند.
«شوبرت»، «واکتر»، «دوکونیسی» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبی، پریشان فکری و کشمکشهای روحی مبتلا گردیدند.
«شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگی شدند.
«بتهون» در سی سالگی کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.
http://moshavereh.porsemani.ir/content/%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%82%D9%8A-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%8A%D8%A7-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F
دانشمندان علم «فیزیولوژی»، دستگاه عصبی انسان را به دو قسمت تقسیم کرده اند :
1. سلسله اعصاب ارتباطی : شاملِ ستون مرکزی عصبی و نخاع، نیمکره های مغز، اَعصاب محیطی.
2. سلسله اعصاب نباتی : شامل سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک.
وقتی که از خارج تحریکاتی بر روی اَعصاب شروع میشود اعصاب سمپاتیک و یا پاراسمپاتیک به میزان تحریکات خارجی وارده تعادل از دست میدهند. بدیهی است هر اندازه بین این دو سیستم عصبی، فاصله ها بیشتر شود به همان اندازه نیز نگرانیهای روانی و اغتشاشات فزونتر میگردد. و از جمله علل و عوامل تحریکاتِ خارجی، ارتعاشاتِ موسیقی است.
موسیقی وقتی که با آهنگهای نشاط انگیز یا نوارهای حزن آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجیب و غریب سمفونیک اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمی را که بایستی بین دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم میزند و در نتیجه اصولِ حساس زندگی (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مایعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتاریها و امراضی نزدیک میسازد که طب جدید با تمامِ پیشرفتهایش نمیتواند آسیب های پیش آمده را درمان کند. مثل اغتشاشاتِ فکری، اَمراض روانی (افسردگیها و حتی بیخیالیها)، سکتههای قلبی و مغزی ( تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد).
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه کلمبیا ثابت کرده که: بهترین و دلکش ترین نوارهای موسیقی، شومترین آثار را روی دستگاه اعصاب انسان باقی میگذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد این تأثیر مخرب، شدیدتر میشود. «توجه دقیق به بیوگرافی مشاهیر موسیقی جهان نشان میدهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتیهای روحی گردیده اند و عده ای نیز مبتلا به بیماری شده اند. چنان که هنگام نواختن موسیقی درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانی شده اند( همان).
از آن چه گفته شد، چنین به دست می آید که هر نوع موسیقی، به ویژه آهنگ های احساس برانگیز، تحریکاتی در اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» به وجود می آورد که در نتیجه، تعادلِ این اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب میگردد. آن چه مهم است اینکه ضعف اعصاب نیز، خود امراضِ دیگری از قبیل: اختلالِ حواس، پریشانی، جنون، ثقل سامعه (سنگینی گوش)، نابینایی، سل و... به وجود می آورد.
البته تصور نکنید که مشکل در همین چند مورد اختلال یاد شده خلاصه میگردد. دکتر «الکسیس کارل»، زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوی مینویسد: «کاهش عمومیِ هوش و نیروی عقل، از تأثیر الکل و سرانجام از بی نظمی در عادت ناشی می شود؛ و بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکری سهیم اند». موسیقی نه تنها در شنوندگان اثرات منفی بر جای گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکی داشته است.
اخبار و گزارشات زیر تنها گوشه ای از واقعیت است :
در ایالتِ «لتیل راک» آمریکا، جوانی که پیانو یاد میگرفت، نغمات موسیقی چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جای برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پای درآورد (روزنامه اطلاعات، شماره 9622).
«باخ»، موسیقیدانِ اتریشی، به اختلال حواس و کوری گرفتار شد.
«فردریک هندل»، موسیقیدان آلمانی و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایی و «موریس راول» نوازنده فرانسوی، هر سه به نابینایی مبتلا شدند.
«موتزارت» و «شوین» (دو موسیقیدان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گردیدند.
«شوبرت»، «واکتر»، «دوکونیسی» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبی، پریشان فکری و کشمکشهای روحی مبتلا گردیدند.
«شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگی شدند.
«بتهون» در سی سالگی کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.
http://moshavereh.porsemani.ir/content/%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%82%D9%8A-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%8A%D8%A7-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F
- ۳.۸k
- ۰۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط