بــهانه گــیر ،زبـــان نفهم

بــهانه گــیر ،زبـــان نفهم

دلـم را مـیگویــم !
آخــــر تــــو را از کــجا این وقت شب برایش بـــیاورم..
دیدگاه ها (۱)

بهانه تو را میگیرد دلم صبح یه بار ، ظهر یه بار و شب هزار و ی...

شب به شبدلتنگ‌تر می‌شومبدون آنکه به یاد بیاورم چرامگر قرار ن...

طبیعت

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم.نیاز دارم که آتش کوچکی...

سراغم را بگیرڪہ دلم براے شنیدن صداے توو شنیدن اسمم از زبان ت...

ســـراغـــم را بـــگیرکه دلـــم برای شــنیدنِ صـــدای تــوو ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

دلم تنگ شده است... دلتنگ که میگویم نه مثل تنگی پیراهن،دلتنگی...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط