گنجشک به خدا گفت :
گنجشک به خدا گفت :
لانه کوچکی داشتم ....
آرامگاه خستگی ام سر پناه بی کسی ام .
طوفان تو آن را از من گرفت
کجای دنیای تو را گرفته بود ....
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود تو
خواب بودی
باد را گفتم لانه ات را واژگون کند
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی
و چه بسیار بلاها که از تو بواسطه محبتم
دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام
برخواستی ...
سایه لطف خدابرسرتان مستدام..
درپناه حق..شبتون خوش!!
لانه کوچکی داشتم ....
آرامگاه خستگی ام سر پناه بی کسی ام .
طوفان تو آن را از من گرفت
کجای دنیای تو را گرفته بود ....
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود تو
خواب بودی
باد را گفتم لانه ات را واژگون کند
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی
و چه بسیار بلاها که از تو بواسطه محبتم
دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام
برخواستی ...
سایه لطف خدابرسرتان مستدام..
درپناه حق..شبتون خوش!!
- ۱.۱k
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط