{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی ام، سرپ

گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی ام، سرپناه بی کسی ام، طوفان تو آن را از من گرفت، کجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پرگشودی، چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه هایم تمامی ندارند وقتی... تو.. بهترین اتفاق زندگی ام...

اشکمو درآوردید،از عکسام خوشتون نمیاد؟؟؟دیگه دارم از ویسگون ن...

میگویند: به زن نباید بال و پر داد؛ میپرد! اما.... زنان فقط پ...

دلم تنگ شده برایِ روزهایِ کودکی که بهانه ی ِ گریه ام داشتن ی...

یکشنبه95/05/17ساعت11:35گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم آر...

گنجشک به خداگفت:لانه کوچکی داشتم/آرامگاه خستگیم/سرپناه بی کس...

گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی ک...

گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی ک...

گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی ک...

گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی و سر ...

***گنجشکی به خدا گفت: ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه...

گنجشکی به خدا گفت؟لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط