{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 36


جک به جونگکوک که با فاصله دو صندلی ازشون دور بود نگاه کرد و خم شد تا نوشیدنی رو بهش بده

نمیخورم +

جک : وقتی دارم ازت نمیپرسم که میخوری یا نه یعنی اگه ندادم نخور اگه دادمم که یعنی کوفت کن متوجهی که ؟

جونگکوک بالاخره چهره یُبسش رو باز کرد و از دست جک گرفت

.. جک سرجاش برگشت و قلبی از نوشیدنیش زد

جک : هرچیزی نیاز داشتی بهم بگو باشه؟

_ممنونم ازت. تنها کسی هستی که بهم حس ارزش میده نه توی .اون خونه و ادماش

... لبخند تلخی زد و سرش رو پایین گرفت
_ بین همه آدمای زندگیم

جک : اینطور نیست.. تو قطعا برای تمام اطرافیانت مهمی
فقط .. فقط شاید بلد نیستن بروز بدن هوم؟

لیویا خنده ای کرد و گفت کار
_از بروز دادن گذشته.. دوستی که تو تمام بدبختیام فکر میکردم بهترینه و من باید بخاطر اونم که شده خوب بشم.. بخاط حماقت دوست پسر الدنگ خودش منو هرزه .. خطاب کرد

به جک نگاهی انداخت و لبش رو گزید
_من از نزدیک ترین کسام خوردم پس پس ادمای اطرافم بلدن بروز بدن.. فقط یه سری جاها هم اشتباهی ذات کثیفشونو بروز میدن

.. خنده ای سرداد و به روبه روش خیره شد

و اون طرف کسی نشسته بود و گوش تیز کرده بود تا حرفای اون دو رو بشنوه نه از حسادت اشتباه نکنید از کنجکاوی و خب.. اون هم آدم بود مگه نه؟ اون هم هر چقد تظاهر به سنگ ... بودن میکرد قلب داشت

... دروغ بود اگه میگفت دلش نسوخته

قلبی که بهش میگفت اون هم زجر کشیده و کمتر اذیتش کن.. و مغزی که از منطق خود ساخته اش دستور میگیره و تنها چیزی که تکرار میکنه اینه که هیچ کسی بی گناه نیست

پرواز کره به مقصد انگلیس : .. جک : اوه بچها پاشید وقت رفتنه
~~~~~~~
مهماندار لیویا رو به ردیف دوم راهنمایی کرد و صندلیش رو بهش .. نشون داد

ظاهرا صندلی جک هم بغلش بود و جونگکوک ، یک ردیف جلوتر
یعنی درست جلوی صندلی اونها بود و لیویا فقط میتونست موهای لختش رو ببینه

جونگککوک به عقب برگشت و رو به جک گفت : اگه ازش خوشت اومده اینقد مسخره بازی نداره خیلی راحت میتونی ازم بخوای پاسش بدم به تو

جک : مضخرف نگو

طرفداری های مداومت ، ازم نخواه الان رو هم یه سو تفاهم + برداشت کنم

لیویا که تا اون لحظه بی حرف به پنجره بغلش خیره شده بود گفت :

_ یه بازیکن هیچوقت توپشو نمیندازه تو زمین حریف... مگر اینکه خیلی ناشی باشه

جونگکوک پوزخندی زد و توی جاش صاف شد :
+ داری درمود چیزی حرف میزنی که افتخار داشته باشه... نه تو

لیویا خنده ناباوری کرد که جک سری به نشانه تاسف تکون داد لیویا : اره راست میگی آخه یادم رفته بود احترام گذاشتن برای تویی
که اینقدر خودخواه و دیکتاتوری فقط واسه آدمای خرپول و جایگاه داره. یا شایدم ج*نده هایی که دورت و پر میکنن. پس خودتو با بقیه مقایسه نکن

+ باشه ولی خودتم یکی از اون ج*نده هایی نه؟ پس ویژگی ای که ازم گفتی غلط از آب در اومد. بد شد که

لیویا که واقعا در مقابل اون فرد کم آورده بود چیزی نگفت و ... چشمهاش رو با حرص برگردوند

دختری با موهای بلوند و صورت تپل و زیبا با لبهای ریز اما اندامی لاغر و استخوانی که با شلوار چرم و نیم تنه خز دارش به
.. خوبی قابل دید بود کنار جونگکوک نشست
لیویا با چهره حرصی که زبونش رو در دهانش تکون میداد به دختر نگاه کرد و بعد نگاهش رو به جونگکوکی که کاملا در حال انالیز .. کردنش بود داد

جونگکوک: ممنونم جک.. مثل اینکه صلاح اینطور بوده که شما .. پیش هم باشید

.. و چشمکی به جفتشون زد
~~~~~~
محض رضای فاک

اون دونفر حتی یک لحظه هم دست از حرف زدن که دست کمی از لاس نداشت برنمیداشتن

لیویا حرصی پوفی کشید و رو به جک گفت : یعنی الان این موجوده کند ذهن فکر میکنه قراره حرص مارو در بیاره؟

جک بیخیال برگشت و گفت : تاجایی که من میشناسمش اهل اینجور کارا نیست. پس واقعا قصد داره مخشو بزنه ... لیویا چشم هاش رو چرخوند و بی اهمیت به بقیه خیره شد کمی با گوشیش ور رفت

واقعا صدای اون دو نفر مخصوصا صدای لوند اون دختر رو مخش .. بود.

حالا که جونگکوک قصد مخ زدن داشت و از جمله چندی قبل سر به سر اونو جک گذاشته بود ، خواست کمی اذیتش کنه حرصش رو .. در بیاره

دست جک رو گرفت و سمت خودش برد و با چشمکی که بهش زد ... فهموند که نقشه ای داره

دستش رو ثابت روی ناحیه رانش نگه داشت و با صدایی که مطمئن باشه به جونگکوک میرسه گفت : آه جک شی همینه.. تندتر انگشتاتو حرکت بده

چشمهاش رو خمار کرد و به جونگکوکی که با حرص و عصبانیت به چهره خمار و پوزخند لیویا ، و تعجب جک که سعی در جمع کردن قیافش داشت نگاه میکرد با حرص و زیر لب غريد !!
حیف که نمیتونم اینجا حرف بارت کنم +

لیویا سر کج کرد و نیشخندی زد
_ولی من فکر نمیکنم خارش پا چیز بدی باشه که بخوای حرف بارم کنی
دیدگاه ها (۱۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

https://wisgoon.com/caroline_oخوشگلمون کاراش محشرههه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط