{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتو

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتو
بیقرارت مانده ام، با آن همه بیداد تو

بی وفایی می کنی، گویا فراموشت شده
تا که شیرین میشدی من میشدم فرهاد تو

توی ایوان می نشستم، روبروی خانه ات
خانه ات آباد بود و، خانه ام آباد تو

حال و روزی داشتم، باکوچه هایت بیوفا
روزگارت شاد بود و، روزگارم شاد تو

بوسه بازی های زلفت، با تمنای نسیم
من تماشا می شدم، در حنجره فریادتو

هرزمان ازمشرق شعرم، نمایان میشدی
با چه شوقی میشدم، صید رخ صیاد تو

گرچه پیر افتاده ام، اما خرابت مانده ام
دیده بر در منتظر، چشم انتظار
دیدگاه ها (۱)

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

عشق من رو سوی فردا کرد و رفتنامه های کهنه را تا کرد و رفتخست...

محبوب دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسست...

خوابِ آغوشِ تو مےدیدم و بیدار شدماز غمِ دورے و این فاصلہ بیم...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط