عاشق که شدم ز حس و حالم گفتم

عاشق که شدم ز حس و حالم گفتم
از دیدن دلخوشی به فالم گفتم
همراه بهار چون رسیدی با عشق
از برکت روز و ماه و سالم گفتم
در کار دلم تمام مردم ماندند
وقتی که چنین ز قیل و قالم گفتم
هر بار که دیدمت به این زیبایی
از هیبت عشق خوش جمالم گفتم
یک باره مرا به اوج خوشبختی برد
شعری که به امید وصالم گفتم
خواندی چو به وقت امدن شعرم را
از پاسخ دل به هر سوالم گفتم
شیدا شدم از وفای عهدت جانا
از عشق قشنگ و بی زوالم گفتم
دیدگاه ها (۱۷)

عاشق که شدم ز حس و حالم گفتماز دیدن دلخوشی به فالم گفتمهمراه...

عاشق که شدم ز حس و حالم گفتماز دیدن دلخوشی به فالم گفتمهمراه...

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط