{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سرا پایت کنم
بنشین که من با هر نظر با چشم دل با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بوسم تو را با هر نفس ای بخت دور از دسترس
ور بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم
تا کهکشان تا بی نشان بازو به بازویت دهم
با همزمانی همدلی جان را هم آوایت کنم
ای عطر و نور توامان یک دم اکر یابم امان
در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم
بانوی رویاهای من ، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من ، تا کی تمنایت کنم ؟!



فریدون مشیری
دیدگاه ها (۶)

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم باور کن!!! من میخو...

مرامست کردی شرابی مگر؟گرفتی مرا شعرنابی مگر؟رهاندی مرا از غم...

اردیبهشت از آن ماه های لعنتی ست که در آن کوه می چسبددریا می...

ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢﺑﻌﺪِ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺮﺩﻧﺶ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺪ...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

تقدیم به روناک عزیزم😘💖 @ronakeftekhariعمری به هر کوی و گذر گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط