به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام،
به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام، بنشین تماشایت کنم ، الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیبا سراپایت کنم ، بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سرهر لحظه خود را مست تر، از روی زیبایت کنم ، تا کهکشان، تا بی نشان، بازو به بازویت دهم با همزمانی، همدلی، جان را هم آوایت کنم ای عطر و نور توامان، یک دم اگر یابم امان ، در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟ فریدون مشیری
- ۱.۸k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط