{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دمون اسلیر

دمون اسلیر
پارت ششم♡☆
درون یکی از اتاق ها:
زنیتسو:« پـــــــــــــنج بار!......... پنج بار در روز اینو باید بخورم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اونم هرررررررروز اونم به مدت سه ماه تماممممممم اگه اینو بخورم دیگه چیز دیگه ای نمی تونم بخورم اخه واقعا تلخه مثل زهر مارررررر میمونه یعنی دستو پام با خوردن همچین چیزی خوب میشه!!!!!!!!!!!!! جون من ذایت بگو تورو به خدا راست بگو!!!!!!!.....»
تانجیرو:«زنیتسو پس تو هم به کوهستان اومدی اره خیلی صدمه دیدی اره؟؟!! بخاطر ما اومده بودی؟؟»
زنیتسو:«تانجیرو.....(کلشو شروع به مالیدن به لباس گوتو کرد) ای خدا تانجیرو کجا رفته بودی اااااااااااااا جونم برات بگه یه عنکبوت بزرگ🤦🏻‍♀️ نیشم زد زهرش عین چی درد داشت الانم که این دختره عین چی سرم داد میکشه! دیگه خسته شدم»
شب در جلسه ی هاشیراها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاگایا:«همانژور که تمام شما گزارش دادید هشدار اهریمن ها از همیشه بیشتر شده این یعنی تهدید برای زندگی ادم ها از همیشه خطرناک تر شده باید سطح اهریمن کش هارو بالا ببریم نظرتون چیه؟»
سایورا:«حادثه ی کوه ناتاگوما برامون عین روز روشن کرده که توانایی اهریمن کش ها به طرز نا امید کننده ای پایین اومده.»
میوکی:«خب اون بچه ی. امروز به نظر شایسته می اومد»
سی اون:«هرچی جمعیت ادم ها بالاتر میره کنترل و متعهد کردنشون سختر میشه لازم به گفتن نیست که دوروزمونه خیلی عوض شده»
اکاری:«غیر از اون هایی که خونوادشون قتل عام شدنو به ما پیوستن بقیه نسل ها به شکار اهریمن ها مشغولند حالا ظالمانست که ازشون انتظار بیشتری داشته باشیم که نتیجه ی بهتری به ارمغان بیارن این اصلا درست نیست!»
چیوری:« من شک ندارم با ورود تانجیرو و نزوکو شاید یک دوازده کیزوگی پیدا شه!»
مگی:«تو میخوای ازش به عنوان طعمه استفاده کنی؟»
چیوری:«نه موزان از این حرفا باهوش تره که نفهمه این تلس من دنبال یه چیز دیگم ساکورا همون دختری که تانحیرو بهش اشاره کرد دختری شیطان در کنا ملک شیاطین و یک زن ادم جوان چرا؟»
اکارو:«اه.... چی بگم!»
یوهوا:«ولی اگر بلایی سرشون بیاد کی جواب میده؟»
چیوری:«تو! مگه در عمارت شفق درمان نمی کنی؟»
اکارو:«من دیگه سکوت میکنم!»
کاگایا:«بله درست میگید ولی این حقیقت که ماه پایین همچین گردوخاکی کرده احتمالا موزان نزدیک کوه ناتاگوما هم نیست چون مثل ماجرای قبلی هر وقت موزان بخواد چیزی رو مخفی کنه با زیرکی حواسمونو پرت میکنه واقعا که ترسناکه
تسوگیکونی چیوری اکاری و اکارو
توکیتو میوکی و سایورا
امانه گایوا سی اون
هوشیزاوا یوهوا
و کوسای مگی
فرزندان من..... منتظر شنیدن خبر موفقیتتون خواهم بود!»
دیدگاه ها (۰)

فصل دو ی رمانم دمون اسلیر شروع میشه معرفی میکنم افرادی که در...

دمون اسلیر فصل دو پارت یک☆هفت روز از ورود تانحیرو به جلسه ی ...

دمون اسلیر پارت پنجم♡☆کاکوشی ها بعد دست زدن یوهوا وارد میشن ...

دمون اسلیر پارت چهارم♡☆کاگایا:«تانجیرو بعد این هنوز هاشیراها...

دمون اسلیر فصل سه پارت دوم ♡بعد یک بحث سنگین توی عمارت شفق س...

دمون اسلیر پارت سوم ♡☆کاگایا خطاب به دخترش:«نامه رو نشون بده...

دمون اسلیرفصل سه پارت هشتم♡دارن سر شیاطینو میزنندـــــــــــ...

دمون اسلیر فصل سه پارت یک ☆بعد ان نبرد خونی با رده پایین و ب...

دمون اسلیرفصل سه پارت سه♡فردای ان روز _چیوری:«سلام»تانجیرو:«...

دمون اسلیر پارت یازدهم♡دوما رده بالای دو با لباس هایی زیبا و...

دمون اسلیرفصل سه پارت پنج♡زنیتسو:«اه کمرم اه دلم گشنمه ای خد...

دمون اسلیر فصل چهار پارت یک ☆دو ماه بعدـــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط