{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند
چشم، با اینکه شده خیره به راهت اما
پلک، تا می زند هر بار تو را می خواند
جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را می خواند
هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را می خواند
هر زمان از غم تو تکیه به دیوار زدم
باز دیدم در و دیوار تو را می خواند
باز هم جمعه و صد حرف به دل مانده و من
شعر با حالت اقرار تو را می خواند
دیدگاه ها (۱۱)

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفتاز فکر اینکه قد نکشیدم دلم گ...

خیس بارانـم ببین چتـری نمی خواهد دلمبا تـوام، با خاطرت، چیزی...

بگذار با صفای تو من زندگی کنمدر گوشه ی صدای تو من زندگی کنمپ...

آرزو دارم که جزء آرزوهای تو باشمدر خیالم دوست دارم توی رویای...

عاشقانه های شبنم

چه عجب... این زندگی بود زندگی اون زندگی که ۷ سال براش خواب ش...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²². 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. سکوتی کوتاه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط