نه بی یادت برآید یک دم از من

نه بی یادت برآید یک دم از من
نه بی رویت جدا گردد غم از من
بزن بر جانم آن زخمی که دانی
به شرط آن که گویی «مرهم از من »
دلم را خون تو می ریزی و ترسم
که خواهی خون بهای دل هم از من
مرا از هر که دیدی پیش کشتی
مگر کس را نمی بینی کم از من
اگر آهی برآرم از دل تنگ
به تنگ آیند خلق عالم از من
کجا کارم به عالم راست گردد؟
که برگشتی چو زلف پر خم از من
دیدگاه ها (۳)

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

نه بی یادت برآید یکدم از مننه بی رویت جدا گردد غم از من بزن ...

غربت امام ع

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط