بوی شراب می دهد میکده یِ شراب تو،
بوی شراب می دهد میکده یِ شراب تو،
مستیِ ناب می دهد باده یِ جام و ناب تو..
حرف حساب گم شود در عمل و حساب ما،
محتسبان ، مست و هم مستِ می و خراب تو ..
خود همه زنجیر شوند بندی و شبگیر شوند،
هرکه بدید شبِ آن گیسو ی پر زِ تاب تو..
باده بنوش دف زند ، بتکده را به کف زند،
چشمِ خمار بین و آن مستی بی حساب تو..
دست زنند هوکشان ، پای بکوب سوکشان،
سر همه مینهند برآن پایِ درِ ثواب تو..
فاش کنند روی تو دهکده را به سویِ تو،
جامه درانِ چنگ و هم ضرب تو و ربابِ تو..
خود گِله از خود مکنیم حوصله باخود مکنیم،
تا گله ها سوال ما، حوصله ها جواب تو..
خویشتن از خویش اگر عارف و درویش مگر،
خویش نگاه دارد آن ، عارفِ در کتابِ تو،
چشم زمین گیر شود بسته و درگیر شود،
گر که ندید نور آن سلسله یِ شهاب تو..
هوش بدادند و روان بی سر و بی پا و دوان،
در پیِ تو چنین روان توسنِ پر شتاب تو..
هر که بشد مست تو ، راز تو و الست تو،
پیر طریقت بنمود هلهله یِ شباب تو..
آتش آن هیم مرا رقص براهیم ترا،
درسِ سماع میکند قطره یِ چون حباب تو...
مستیِ ناب می دهد باده یِ جام و ناب تو..
حرف حساب گم شود در عمل و حساب ما،
محتسبان ، مست و هم مستِ می و خراب تو ..
خود همه زنجیر شوند بندی و شبگیر شوند،
هرکه بدید شبِ آن گیسو ی پر زِ تاب تو..
باده بنوش دف زند ، بتکده را به کف زند،
چشمِ خمار بین و آن مستی بی حساب تو..
دست زنند هوکشان ، پای بکوب سوکشان،
سر همه مینهند برآن پایِ درِ ثواب تو..
فاش کنند روی تو دهکده را به سویِ تو،
جامه درانِ چنگ و هم ضرب تو و ربابِ تو..
خود گِله از خود مکنیم حوصله باخود مکنیم،
تا گله ها سوال ما، حوصله ها جواب تو..
خویشتن از خویش اگر عارف و درویش مگر،
خویش نگاه دارد آن ، عارفِ در کتابِ تو،
چشم زمین گیر شود بسته و درگیر شود،
گر که ندید نور آن سلسله یِ شهاب تو..
هوش بدادند و روان بی سر و بی پا و دوان،
در پیِ تو چنین روان توسنِ پر شتاب تو..
هر که بشد مست تو ، راز تو و الست تو،
پیر طریقت بنمود هلهله یِ شباب تو..
آتش آن هیم مرا رقص براهیم ترا،
درسِ سماع میکند قطره یِ چون حباب تو...
- ۱.۳k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط