عاشقی دانی چه باشد بی‌دل و جان زیستن..

عاشقی دانی چه باشد بی‌دل و جان زیستن..
جان و دل بر باختن بر روی جانان زیستن..

سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال..
ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن.‌
دیدگاه ها (۱)

چه خوش گفت شهریارا :عاشقی درد است و درمان نیز هممشكل است این...

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

Attar#050622

چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند این‌ها...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

هر کس ذره ای از دنیای مولانا را زندگی کنه، عاشقِ مولانای عاش...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

عاشقانه ها

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط