#شهید_محمد_رضا_دهقان

#شهید_محمد_رضا_دهقان

به روایتی از مادر شهید :

هیچ گاه مستقیم به نامحرم نگاه نمی کرد
و به شدت مقید و چشم پاک بود. 📝

اوقاتی که در مهمونی های خونوادگی بود ، اگه خانم ها حضور داشتنن حریم شرعی رو رعایت می کرد.

اگه جمع بابت موضوعی می خندیدند
سرش رو پایین می انداخت و می خندید.
دیدگاه ها (۱)

صدای بارون روی سقف فلزی انباری می‌کوبید. کاتسوکی بدون اینکه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

معامله p35جونگ‌کوک با شیطنت دست تهیونگ را گرفت.«بریم؟»تهیونگ...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

قسمت هفت

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

گفتم: مروارید خوابه. بیدارش نکن. گناه داره.رضا نگاهم کرد. یه...

«رایحه پنهان»امروز روز استراحت تهیونگ بود.از صبح هیچ کاری ند...

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط